آدمیزاد؛ نه ناگهان، بلکه ذره ذره یک چیزهایی را می اندازد

آدمیزاد؛ نه ناگهان، بلکه ذره ذره یک چیزهایی را می اندازد دور!
چیزهایی را که زندگی کرده بود، عشق ورزیده بود، به راحتی که نه، با تکه ای از خودش می اندازد دور!
دیگر " او " را " تو " خطاب نمی کند،
موهایش را کوتاه نمی کند
شب ها شعر و موسیقی گوش نمی کند
روزها دل از آواز خواندن می کشد!
آدمیزاد، ذره ذره لابه لای زندگانی می میرد، و همه گمان می کنند ناگهان مُرده است!

#سپیده_امیدی
دیدگاه ها (۲)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟝چشمهایش قدرت خدا رابه رخ می‌کشند.𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃...

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁸مهم نیست که دیگران چی میگنواژها‌ و اندیشه ها ...

سناریو: ماه سرخ

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

دنیای آینهپارت اول: یادی کنیم از زمانی که دنیایی وجود داشت.س...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

پارت ۴: تقابلِ دو دنیا(پارت اخر)روزهای بعد، مثل یک ریتم تکرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط