تبسم... ......
تبسم... ......
کاش میشدخویشتن رابشکنیم .
یکشب این تندیس تن رابشکنیم. .
بشکنیم این شیشه صدرنگ را .
این تغافل خانه ی نیرنگ را .
آسمان دوستی آبی تر است .
شب در این آیینه مهتابی تراست
من نمیگویم کسی بی دردنیست .
هر کسی دردی ندارد مرد نیست
لیک میگویم که فصل سوختن .
آب را هم می توان آموختن
خنده هارا می توان تقسیم کرد .
گریه ها را می توان ترمیم کرد
گر خطرمی بارد ازاین فصل سرد .
دوستی را باید اول بیمه کرد
عشق با لبخند مردم زنده است .
زندگی هم با تبسم زنده است
کاش میشدخویشتن رابشکنیم .
یکشب این تندیس تن رابشکنیم. .
بشکنیم این شیشه صدرنگ را .
این تغافل خانه ی نیرنگ را .
آسمان دوستی آبی تر است .
شب در این آیینه مهتابی تراست
من نمیگویم کسی بی دردنیست .
هر کسی دردی ندارد مرد نیست
لیک میگویم که فصل سوختن .
آب را هم می توان آموختن
خنده هارا می توان تقسیم کرد .
گریه ها را می توان ترمیم کرد
گر خطرمی بارد ازاین فصل سرد .
دوستی را باید اول بیمه کرد
عشق با لبخند مردم زنده است .
زندگی هم با تبسم زنده است
- ۸۲۶
- ۱۲ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط