#امروز

#امروز
لب باغچه نشسته بودم داداشم اومد بغلم نشست بعد ب شوخی منو هول داد سمت باغچه منم ب پشت افتادم تو باغچه باغچه هم پر اینایی بود ک میچسبن ب لباس عین تیغ مبمونن ی جورایی وقتی افتادم تو باغچه ی جیغ زدم کل فامیل برگشتن سمتم داداشم منو دراورد از تو باغچه بعد روبه اونا گفت نترسین سالمه زندست (عنتر زد بدنمو سوراخ کرد)هیچی دیگه شانس اورد یه دست کامل لباس اورده بودم ینی تا چندساعت حس میکردم رو بدنم تیغ
دیدگاه ها (۴۰)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part35 ولی یهویی تعادلمو از دست دادموافتادم ت...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part آخرجونگکوک سر تکو...

به مناسبت تولد "RM"

پارت ۳

اجبار به بد بختی پارت ۳۹

مافیای من

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

دیدار باتو (پارت ۵)

#قهوه_تلخPart25مهدیس:ب درو ورم نگا کردم همه داشتن فرار میکرد...

رمان : داداشی پارت ۱ دیانا : ۱۸ سالم بود که با داداشم زندگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط