{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part35

ولی یهویی تعادلمو از دست دادمو
افتادم تو بقل سعیدد

و اونم افتاد زمین
هنگ کرده بودم که منو تو بقل خودش گرفت و بلند شد و بعدم ولم کرد رو تخت

سعید:چته مث آدم وارد شو خوب

من:(سرخ شده لب زدم):ببخشید

نشست کنارم
خوب چیکار داشتی که انقدر با عجله اومدی

من:اممم خوب هیچی همینجوری
اومدم لباسمو عوض کنم

بلند شد و رفت ی دست لباس از لباسای داداشم برام آورد

سعید:بیاه عوض کن

بعدم خیلی عادی نشست روبروم

سعید:کجا بودی؟

من:رفته بودم کافه

سعید:اهانن

ازجام بلند شدم و خواستم برم سمت اتاق که از پشت لباسمو کشید

سعید:کجا؟

من:میرم لباسمو عوض کنم

هولم داد رو تخت

سعید:نخیییرر همینجا عوضشون میکنی

ینی چی معنی اینکاراش چی بود واقعا

برگشتم سمتش و دیگه نتونستم تحمل کنم با اخم تو روش توپیدم

من:نکنه انتظار داری که همینجا عوض کنم اینجا آمریکا نیستا جناب آقای هیز و هول و... .

نزاشت ادامه بدم... ..
دیدگاه ها (۲)

دقیقا همینه👍

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part34کیمیا:ربطش اینکه که من یروز این آقارو ت...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part33رفتمو به صورتم ی آبی زدمبا لوازم آرایشم...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part7ترسیدم رفتم سمتش من:خوبی؟یهو سرشو آورد ب...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part10پیادم کرد صندلی جلو و کامل دادش عقب خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط