حال تهوع میگیری اگر بدانی

حالِ تهوع میگیری ... اگر بدانی
که یک مارِ بزرگ بلعیده ام
چنبره زده گوشه دلم
نیش میزند به محرمانه‌ترین حرف‌هایِ ما
به خاطراتِ ما
دچارِ خوفِ میشوی
اگر بدانی
چیزی مثلِ یک گودالِ بزرگ مرا بلعیده است
مثلِ تاریکی‌ محض
سکوتِ مطلق ... شب ... شب ... شب
و من چنبره می‌‌زنم رویِ تمامِ خاطراتی که ... دیگر با تو ندارم .
.

خوش به حالِ مار
تنها موجودیست که پیچ و تابش از درد نیست
.

از این تلخ تر نمی‌‌شد نوشت ......
دیدگاه ها (۱)

انسانیت در من میمیرد... وقتی مادری کنار امام زاده جوراب میفر...

براے فلــــج کرבטּ یکـــ " زטּ "لازم نیســت پاهایـش رآ قطع ک...

کاش دراسلام ب جای آنکه میگفتند دختر9ساله آماده ازدواج است،می...

کافی شاپی قدیمیدکوری خاکی با تزئینی از تارعنکبوتنور قرمز چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط