{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غروب ماه صفر...

غروب ماه صفر...

هـمیشه حـاصلِ جـمع فراق سنگین است
ملازمان صفر…دسـتِ داغ ، سنگین است

نشـسته بر لب ِ هـرشـهر یک تـغزل درد
که ماه ، سینه زنان در محاقِسنگین است

نوشـتن از غم دختر چه قدر دشـوار است
وداع بـا پدر اینگونه شـاق ،سـنگین است

ز درد ِ غـربـت و تـنهایی حـسن هیهات
به خانه، خوردن زهر ِنـفاق سنگین است

غروب ماه صـفر رفتن ِ حـرم سخت است
طـنین داغ رضـا در رواق سنـگین است
رضا محمدصالحی
دیدگاه ها (۲)

در اینجا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب...

مرد فقیری از خدا سوال کرد: چرا من اینقدر فقیر هستم؟ خدا پاس...

به جرم هیچ در زندان تن زندانی ام امشب شبیه سایه می مانم کمی...

تن من زندان است و منم زندانی تن من زندان است و منم زندانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط