برای مرگ جوانم، برای ماندن پیر
برای مرگ جوانم، برای ماندن پیر
بگو چگونه کنم این شگفت را تفسیر؟
زمین به دامِ گل و سبزه گیردم که: بمان!
زمانهام به گلو نیشتر زند که: بمیر!
مرا کمان اجل بس که تیرباران کرد
ز مو به موی تنم میدهد جوانۀ تیر
هزار تیر، یکی کارگر نشد از مرگ
مگر که همّت یار از کمر کشد شمشیر
زمینگرفتۀ این کویم و غریبۀ دوست
گرسنهماندۀ درگاه عشق و از جان سیر
#منوچهر_آتشی
شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی..!
هر شکستی که به هرکس برسد
از خویش است ...!
بگو چگونه کنم این شگفت را تفسیر؟
زمین به دامِ گل و سبزه گیردم که: بمان!
زمانهام به گلو نیشتر زند که: بمیر!
مرا کمان اجل بس که تیرباران کرد
ز مو به موی تنم میدهد جوانۀ تیر
هزار تیر، یکی کارگر نشد از مرگ
مگر که همّت یار از کمر کشد شمشیر
زمینگرفتۀ این کویم و غریبۀ دوست
گرسنهماندۀ درگاه عشق و از جان سیر
#منوچهر_آتشی
شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی..!
هر شکستی که به هرکس برسد
از خویش است ...!
- ۸۹۸
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط