{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p5

ات و جولی وارد کلاس شدن
همه نگاها به سمت اونا بود لیا که تعجب کرده بود یعنی کدومشون خواهرش بود

معلم خوب امروز دوتا دانش‌آموزان جدید داریم خودتون معرفی کنید

ات به دوربر نگاه کرد ناگهان چشماش به کسی خورد بله اون تهیونگ بود اما اینجا چیکار می‌کرد تهیونگ تعجب کرد اما سریع نگاهشو از ات گرفت ات با دیدن واکنش تهیونگ اونم نگاهشو گرفت

معلم رو به ات کرد لب زد اول تو شروع کن

ات با چهره معمولی گفت
+من ات هستم اومیدوارم باهم کنار بیاییم

فامیلیش نگفت

معلم همین

ات ..بله

معلم خوب تو بگو

جولی..سلام من پارک جولی هستم تازه از خارج برگشتم اومیدوارم باهم کنار بیاییم و تو درسا کمکم کنید ممنون

با شنیدن فامیل پارک

لیا پس همین خواهرمه

جیمین رو به جونکوک کرد

جیمین ..نامزدت همینه

جونکوک..فکر کنم نظر تو چیه ته ....ته

تهیونگ ..عااا....اها

جونکوک ..اینجا نیستی چیزی شده

تهیونگ نه چیزی نیست

معلم خوب امیدوارم حوای دوستای جدیدتون داشته باشید

جیمین.. چشم استاد

جونکوک دستشو بلند کرد تا چیزی بپرسه

معلم بگو جونکوک

جونکوک..استاد دوستامون هنوز باکره هستن
با شنیدن این حرف بقیه خندیدن و ات تعجب کرد که یه آدم چقدر میتونه بی حیا باشه میدونست دختر بازه اما نه در این حد
جولی که قرمز شد

معلم.. کافیه دیگه بچه ها خوب شما دوتاهم میتونید برید بشینید

ات رقت رو یکی از صندلی های جلو نشست که از تهیونگ فاصله داشته باشه

جولی رفت تو ردیف های عقب رو صندلی کنار لیا نشست
دیدگاه ها (۰)

p6یکم گذشت معلم درس داد و رفت به محض رفتن معلم لیا اومد رو ب...

p7ات ویوداشتم با خودم فکر میکردم که یهویی یه نفر منو تو اتاق...

p4ات ویوصبح از خواب بیدار شدم کار های لازم انجام دادم یونیفر...

ویو ات رفتم رو تختم و خوابیدن دوباره نصف شب با کابوس از خواب...

p10ویو ادمین جونکوک تهیونگ جیمین وارد کلاس شدن رفتن رو صندلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط