آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت ¹²
ویو نویسنده
دختر ها آماده شدند و از اتاق هایشان بیرون اومدن هر یک از دیگری تعریف میکرد که یهو ات گفت
ات:وای بچه ها دیرمون میشه ها
آنا:وای آره بیان بریم ساعت ۷:۳۰
آلیسا:بریم
ویو ات
همگی سوار تاکسی شدیم و بهرسمت کمپانی حرکت کردیم بعد از چند مین رسیدیم وقتی رسیدیم دیدیم اعضا هم هستن احوال پرسی کردیم و روی صندلی نشستیم که جونکوک مش*روب رو آورد و گفت
جونکوک:هرکی نخوره!
همون شروع کردیم به خوردن که دیدیم تهیونگ و آنا دارن باهم حرف میزن یکم نزدیک تر شودم که شنیدم تهیونگ داره به آنا میگه
تهیونگ:امشب هر کی بیشتر بخوره برنده
آنا:پس برنده از الان مشخص شد که منم
تهیونگ :به همین خیال باش
ویو نویسنده
هر دو شروع کردن به مش*روب خوردن و هیچ کدوم کم نمیاوردن که ساعت نزدیکای ۲ شده بود و همه رفته بودن و فقط تهیونگ و آنا بودن که هردو گفتن کافیه هردو با نظر همدیگه موافقت کردن و از کمپانی زدن بیرون تهیونگ گفت
تهیونگ :(با حالت مستی) میخوای برسونمت
آنا:نه ممنون
تهیونگ رفت تا ماشینو از پارکینگ برداره که یه مرد مزاحم آنا شود و گفت
°هی خشگله چرا تنهای نمیخوای برسون......
حرفش تموم نشده بود که تهیونگ یه مشت به صورتش زد و مرده پخش زمین شد دست منو محکم گرفت و منو به سمت ماشین حل داد و تو ماشن نشوندم
ادامه دارد....
پارت ¹²
ویو نویسنده
دختر ها آماده شدند و از اتاق هایشان بیرون اومدن هر یک از دیگری تعریف میکرد که یهو ات گفت
ات:وای بچه ها دیرمون میشه ها
آنا:وای آره بیان بریم ساعت ۷:۳۰
آلیسا:بریم
ویو ات
همگی سوار تاکسی شدیم و بهرسمت کمپانی حرکت کردیم بعد از چند مین رسیدیم وقتی رسیدیم دیدیم اعضا هم هستن احوال پرسی کردیم و روی صندلی نشستیم که جونکوک مش*روب رو آورد و گفت
جونکوک:هرکی نخوره!
همون شروع کردیم به خوردن که دیدیم تهیونگ و آنا دارن باهم حرف میزن یکم نزدیک تر شودم که شنیدم تهیونگ داره به آنا میگه
تهیونگ:امشب هر کی بیشتر بخوره برنده
آنا:پس برنده از الان مشخص شد که منم
تهیونگ :به همین خیال باش
ویو نویسنده
هر دو شروع کردن به مش*روب خوردن و هیچ کدوم کم نمیاوردن که ساعت نزدیکای ۲ شده بود و همه رفته بودن و فقط تهیونگ و آنا بودن که هردو گفتن کافیه هردو با نظر همدیگه موافقت کردن و از کمپانی زدن بیرون تهیونگ گفت
تهیونگ :(با حالت مستی) میخوای برسونمت
آنا:نه ممنون
تهیونگ رفت تا ماشینو از پارکینگ برداره که یه مرد مزاحم آنا شود و گفت
°هی خشگله چرا تنهای نمیخوای برسون......
حرفش تموم نشده بود که تهیونگ یه مشت به صورتش زد و مرده پخش زمین شد دست منو محکم گرفت و منو به سمت ماشین حل داد و تو ماشن نشوندم
ادامه دارد....
- ۸۸
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط