{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر گفت عشق یعنی فرزند

مادر گفت : عشق یعنی فرزند.
پدر گفت : عشق یعنی همسر.
دخترک گفت : عشق یعنی عروسک.
معلم گفت : عشق یعنی بچه ها.
خسرو گفت : عشق یعنی شیرین.
شیرین گفت : عشق یعنی خسرو.
اما فرهاد هیچ نگفت .
فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟
با چشمانی بارانی.
می‌خواست فریاد بزند اما سکوت کرد !
می‌خواست شکایت کند اما نکرد .
نفسش دیگر بالا نمی آمد ؟
سرش را پایین آورد و رفت !
هر چند که باران نمیگذاشت جلوی پایش را ببیند !
ولی او نایستاد .
سکوت کرد و فقط رفت.
چون میدانست او نباید بماند.

و عشق معنا شد !!!





دوستون دارم ما هستیم
دیدگاه ها (۱)

این شعر توسط مادری که در خانه سالمندان بوده تهیه و نگارش شده...

قشنگ ترین متن مردونگی بود که خوندم : از حموم نمره در اومدیم ...

می شود امشب میان ِ لحظه های عاشقیدست در دستان ِ من , دعوت به...

ًدیــــــــــــــــدی

part(8) 🤍rose white🤍13[April]2020گاهی عشق سکوت است، نگاهی که...

دیدار دوباره..[p1]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط