{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART⁴⁸

(سوآ+)(جین–)(وکیل هونگ∞)(نامجون~)(شوگا≠)(جیهوپ÷)(جیمین÷)(تهیونگ #)(جونگکوک×)(افسرلی¡)(مادر کانگ بین▽⁠)
چی باعث شده بود جین اینطور به زانو در بیاد؟معلومه عشق...عشقی که شعله اش توی تاریک ترین لحظات هنوز هم روشن بود!جین بعد از خداحافظی از خانواده کانگ بین و تشکر از اونا راه افتاد سمت دفتر وکیل هونگ وقتی رسید روی صندلی جلوی میز اون نشست
–بهم بگو که همه چیز داره خوب پیش می‌ره
∞خب نه تقریباً
–منظورت چیه
∞خب پلیس به این راحتیا اطلاعاتی که میخواستم رو نمی‌داد پس به یکی از دوستای قدیمیم درخواست جزئیات پرونده کردم و باورت نمیشه چی پیدا کردم
–چی؟
∞اطلاعات تماس کانگ بین توی اون روز
–خب؟
∞خب چندین بار به سوآ زنگ زده که خودتم شاهدش بودی ولی یه تماس وجود داره به یه شماره دیگه
–اون شماره کیه؟
∞انگار یکی سعی داشته تو رو بکشه پایین چون تو کارش زیاد دخالت کردی...بنگ شی هیوک
–چی؟اون مرتیکه گونی سیب زمینی؟(اینا همش از علاقه خاص من نسبت به بنگ شی هیوکه)
∞خب آره...ولی ما مدرکی داریم که میتونی اتهامات رو از خودت و سوآ و بقیه اعضا پاک کنی
–بقیه اعضا؟اونا چه ربطی به این داستان دارن؟
∞خب بنگ شی هیوک پای همتون رو باز کرده... مثل اینکه نمیتونسته ببینه موفقیاتش به خاطر شماست پس می‌خواسته پایانتون رو ببینه و هر خلافی انجام داده با اسم شما بوده
–میتونی کاری بکنی؟
∞من میتونم بیشتر از اون رو انجام بدم!
–ازت ممنونم!راستی رضایت خانواده کانگ بین رو گرفتم!با بقیه اعضا هم صحبت میکنم
∞اوکی
جین بعد از اون برمیگرده خونه و روی کاناپه میشینه و با اعضا تماس گرفته بود که بیان و خب طولی نکشید که صدای در اومد و جین رفت در رو باز کرد و اعضا اومدن داخل
≠یاااا چیه که انقدر مهمه؟
–بیاید بشینید تا بهتون بگم!
همه وارد شدن و رفتن سمت کاناپه و خب نامجون کمی از حس و حال خونه جین جا خورد چون هیچوقت خونش اون شکلی نامنظم نبود
~هیونگ حس و حال خونت مثل قبل نیست
–آره از وقتی سوآ نیست نمیتونم کاری کنم!
÷اوه حتما خیلی سخته
–آره ولی الان برای اون اینجا نیستم!قضیه چیزیه که هم به ما و هم به سوآ مربوط میشه
×و اون چیه؟
–خب مثل اینکه کانگ بین با کمک یه آدم کله گنده فرار کرده تا به هممون از پشت خنجر بزنه...بنگ شی هیوک!اون مرتیکه گونی سیب‌زمینی از کانگ بین خواسته سوآ و بچه ها رو بدزده تا حواس ما رو پرت کنه و بتونه کاری بکنه که ما رو زمین بزنه
~چرا اون نمی‌خواد بیخیال بشه؟انگار نه انگار موفقیتش رو مدیون ما و بقیه گروه هاست
–خب الان موضوع اینه که ما اگر بتونیم سوآ رو هم آزاد کنیم پای خودمون گیر می افته پس باید کاری کنیم که هممون آزاد بشیم
=نقشه ای داری؟
# تا حالا ندیدم جین هیونگ انقدر مطمئن باشه پس قطعا نقشه داره
–خب وکیل هونگ یه مدرک داره که هممون رو نجات میده!
در تمام طول شب اعضا باهم برنامه میریختن و بعد همه اونجا موندن تا جین تنها نباشه...
«پرش زمانی صبح روز بعد»
«ویو سوآ»
دو شب رو اینجا گذروندم و همه چیز افتضاح بود ولی شاید لایق اینم نمی‌دونم...دلم برای جین و بچه ها تنگ شده بود ولی روی دیدنشون رو نداشتم چطور باید باهاشون رو به رو بشم؟چی بگم؟از کجا معلوم دیدشون نسبت به هم عوض نشده باشه؟در حال فکر کردن بودم که صدای افسر لی اومد
¡ملاقاتی داری
یه زن به سلولم نزدیک شد و افتاد روی زمین من اون زن رو میشناختم مادر کانگ بین بود...
▽⁠عزیزم من همه چیز رو فهمیدم...منو ببخش!دیشب شوهرت اومد جلوم زانو زد و معذرت خواهی کرد و همه چیز رو تعریف کرد و من تازه فهمیدم کانگ بین باهات چیکار کرده...منو ببخش
من با شنیدن اینکه جین جلوی کسی زانو زده متعجب شدم
+ش-شوهرم؟
▽⁠آره دیشب اومد خونم و التماس کرد که رضایت آزادیت رو بدم...منو میبخشی؟
مادر کانگ بین گریه میکرد و من از فداکاری جین متحیر بودم
+البته که میبخشمتون در هر حال شما هیچ تقصیری نداشتید...ممنونم از اینکه رضایت دادید و متاسفم از اینکه اون بلا رو سر پسرتون آوردم واقعا متاسفم...
▽⁠نه این حرف رو نزن!
هردو گریه میکردیو...بعد از رفتن زن من مشغول فکر کردن شدم و نمی‌دونستم چطور باید لطف جین رو جبران کنم و همینطور به فکر کردن ادامه دادم و بغض کردم و حتی قطره اشکی ریختم که متوجه اش نشدم تا وقتی یه دست روی صورتم حس کردم و بهش نگاه کردم و دیدم جینه
–گریه نکن عزیزکرده
+ج-ج-جین
–جان جین؟
بغضم ترکید
+تو اومدی...جین من معذر...هق...ت می‌خوام...به خاطر من جلوی...هق...هق...یه نفر زانو زدی و غرامت پرداختی...

ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
دیدگاه ها (۰)

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART⁴⁷...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART⁴⁶...

طبق گفته های رسانه های کره وضعیت پرونده بنگ شی هیوک از این ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط