{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمانت وادارم می کند که بنویسم ... و چه شعری می شود ، دست

چشمانت وادارم می کند که بنویسم ... و چه شعری می شود ، دست نوشته هایم ... می خواهم شاعر چشمهای تو من باشم ....
دیدگاه ها (۱)

در زن، ترس و مهریا هیچ است یا به حد افراط.و عشق من هر اندازه...

غروب که می‌‌شود ...مگر می‌‌شود بی‌خیالِ سکوتِ این در و پنجره...

صدای خنده‌هایترویایی‌ترین سمفونی دنیاست!آه چه می‌شدمدام کنسر...

روزهایی که از نیامدنت مانده ،باقی عمر من است ...!

C᭄ᥫ᭡در وصف #چشم هاش بهش بگین:شاعرانه هايم را ...؟با چشمانِ ب...

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

هرجا باشم یاد تو می‌افتم.....شعرخوانی زیبای #مائده_هاشمی :مو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط