{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جواهری در مافیا پارت ۲۳

رمان جواهری در مافیا پارت ۲۳

لیدیا:.. الیاس فرار کرد... ویلیام هم... گف بیدار شدی بهت بگم...خیلی ساده ای که عاشق یکی مثل من شدی...لیام : ویلیام از بچگی عادت داره به انتخاب های من توهین کنه ... ولش کن تو ناراحت نشو...لیدیا:.. من؟ چرا ناراحت بشم؟... ازت بزرگتره.. اره؟ ...لیام : آره ازم بزرگتره .. خیلی هم رو مخه..لیام : تو خواهر و برادر نداری؟..لیدیا: نه.. خدراشکر ندارم..لیام : میخواستم برم دستشویی اما روم نمیشد به لیدیا بگم .. همش دعا میکردم یکی از سربازام بیاد..لیدیا:.. چیزی شده؟ ‌‌..لیام : نه چیزی تشده...لیدیا: مطمئنی؟..بگو.. کمکت میکنم.. چی شده؟ لیام : نه ... چیزی نی..ویلیام:... بعد از اون همه اتفاقات.. لیامو نجات دادم.. معلومه که در ازاش چیزی میخواستم.. اما.. فعلا نمیگمش..چون... میخوام خودم بدستش بیارم... بدون اینکه در بزنم میرم تو اتاق..لیدیا:... چه... بی فرهنگ بلد نیستی در بزنی؟؟ ..لیام : آقای ویلیام اتاق در داره ها..ویلیام:....جای تشکرته؟ لیدیا:... من میرم لیام.. چیزی خواستی میتونی بهم بگی.. میخواستم برم بیرون اما ویلیام از بازوم گرفت و نزاشت برم ویلیام: سریع میگیرمش اما بازوشو ول نمیکنم.. و میگم.. کجا با این عجله؟ یادت رفته کی کمکت کرد عشقتو بیاری ابنجا؟ ..لیدیا:.. ولم کن...لیام : هوو ویلیام اون دخترو ول کنه..ویلیام:.. بازوشو محکم تر میگیرم و مبگم*مثل اینکه بلد نیستید چجوری تشکر کنید*... اون دخترو به سمت خودم میکشم و صورتمو به صورتش نزدیک میکنم که سرشو میبره عقب و با اخم بهم خیره میشه پوزخندی میزنم و میگم*نتزس نمیخورمت* لیدیا:روانییی چیزی هستی؟؟ احمق ...لیام : انگار ویلیام یه جوری شده بود ... من از این ور اون دست لیدیا رو گرفتم و کشیدم سمت خودم...ویلیام: دستشو ول میکنم و میگم*کی میخوای جبران کنی داداش کوچولو؟*...لیام : باز چی میخوای تو؟

پارت بعد رو بنویسیم؟
دیدگاه ها (۰)

خب ببینید تو این پست خواستم ازتون یه سوال بپرسم😂میخواستم بگم...

اورلورا

بیاید پایین کارتون دارم...... سلام بچه ها قربونتون بشم 💜💜بچه...

Enemys Embrsce [ part ۳۴ ]

گل خونی پارت 46؛ نمیدونم کیع میگه یکی از دوستاته+ تو نرو خود...

«Last part» •sad rose•(-متن نامه-) (سلام اوپا،وقتی این نامه ...

فیک تهیونگ

ازدواج از اجبارChapter:2P:1"الیزابت"+س...و..‌هو(ترس)×جونم پر...

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت چهارمویو ات: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط