{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فاطمه با این که کتک زیادی از شوهرش خورده بود، ولی باز هم

فاطمه با این که کتک زیادی از شوهرش خورده بود، ولی باز هم با دیدن پسر زیبایش، دلش به زندگی گرم میشد، او نمی‌خواست از پسرش جدا شود
شب شد، وقتی، شوهرش به خانه آمد، نزدیکش شد، وگفت‌:ببخشید، تو که میدونی وقتی عصبی میشم، حالم تغییر میکنه، اصلا خودم نیستم
فاطمه با بی اعتنایی از جا بلند شد و سمت آشپز خانه رفت🕋🌂🍭🐿️🐑🏖️🦄🏩💖🎡💗🤡💛💒🌅🏜️🌈
دیدگاه ها (۰)

عشق حد و مرز ندارد..

#عشق 🕋💖🏩🍇🏖️🐈🍬🐿️🍄🎡🏏👩‍💻❣️💛🌅🏜️🏜️🌈

🕋🌈🏜️🍇🏩🍭🐿️🍄🌅🐑🍬🌂💒🏩

ایده ی اول. این ایده ی هیبریدی عه که توی سناریوم بود

قرار نبود عاشقش بشم پارت: ۹ویو صبح جیمین از خواب بیدار شدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط