دست او که بند می شد چادرش را با لبش

دستِ او که بند می شد، چادرش را با لبش-

می گرفت و من در این حسرت که چادر نیستم

#شعر#حجاب#چادر
دیدگاه ها (۱)

#حافظ#غم#حال خوش#

کاش سوی تو دمی رخصت پروازم بود #پرواز#خیال#عاشقانه#

ﺩﻭﺳــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑـــــــﺮﻭﻡ ... ﺍﯾﻨــــــﻬﻤﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻝ ...

رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس استرشته ای از چادرش آری ش...

https://t.me/elahibiksbemon@tarane_sarai @elahibiksbemon ...

https://t.me/elahibiksbemon@tarane_sarai @elahibiksbemon ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط