یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد
عشق می گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود...🦋💞🦋

یادباد🌸
#عاشقانه
# خاصترین
دیدگاه ها (۰)

ﺯِﻧﺪِﮔﯽ ﺭﺍ ﻭَﺭَﻕ ﺑِﺰَﻥ ، ﺍِﺳﺘِﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ شُکرانه ﻧَﻔَﺲ ﮐِ...

غم را روانه کرده‌ام به دوردست‌هانشسته‌ام پشت پنجره‌ی بهاربوس...

آرام جانم🦋💞🦋دستهایم، چقدر به دو طرفِ صورتت می آیند وقتی عاشق...

من فقیر ترین عاشق این شهرم...اما تُ خَیّر باش،عشقت را صدقه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط