{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توجه توجه خلاصه قسمت اول سریال ملکه شب با

توجه توجه _________ خلاصه قسمت اول سریال ❤️ ملکه شب ❤️ با بازی مریم اوزرلی و مراد ییلدریم ________
خلاصه قسمت اول ملکه شب
دوستان این سریال هرسه شنبه از شبکه استار ترکیه پخش میشه بابازی مریم اوزرلی ومورات ایلدریم.
سی سال پیش عزیز خان و دوستش(پدر سلین)پدره کارتال رو میکشن و کارتال(مورات ایلدریم)رو عزیز خان بزرگ میکنه و کارتال از اینکه پدرش رو عزیزخان کشته خبرنداره.
کارتال با دوستش برای کاری به فرانسه میره و اونجا با سلین(مریم اوزرلی)اشنا میشه سلین دختر ترکی بوده که تو فرانسه زندگی میکرده اونا عاشق هم میشن و یه شب رو باهم میگذرونن و کارتال برمیگرده استانبول...کارتال با دختر عزیز یعنی اسرا به اجبار ازدواج کرده بود چون جندبار خودکشی کرده بوده و کارتال بهش میکه من فقط برای نجات جون دختر عزیز بابا باهات ازدواج کردم و تو التماس کرده بودی و شب میرن شام باهم بیرون که باهاش حرف بزنه و بهش میگه میخواد ترکش کنه وعاشق شده و همون شب اسرا (دخترعزیزبابا)از قصد ماشین رو میزنه به درخت و تصادف شدیدی میکننن،دختز عزیز بابا خیلی صدمه میبینه ولی کارتال خیلی سطحی زخمی میشه،سلین به کارتال زنگ میزنه ومیفعمه کارتال تصادف کرده و عزیزبابا صحبتاشون رو.میشنوه ویکی ازافرادش رو میفرسته سراغ امره(دوست کارتال)اما اون حرفی نمیزنه.اسرا به عزیز بابا میگه کارتال میخواد ولش کنه،عزیز بابا کارتال رو صدا میزنه و میگه زنه کیه؟کارتال میگه جه اهمیتی داره کی هستش...عزیزبابا:بله تو زندکی تو یه زن هست ومیمونه اونم تا وقتی که من زنده هستم کارتال میگه جونم رو بگیرو اینو از من نخواه،عزیزتهدیدش میکنه که اگه دست از این عشق برنداره زندگی هردوشون رو جهنم میکنه.
سلین که نگران شده بود میاداستانبول و دوست کارتال رو پیدا میکنه و میگه استانبول هستم اونم میفرستش هتل تا به کارتال خبر بده.
دوست کارتال اونو میبره هتلی که سلین بوده کارتال یا سلین خیلی بد حرف میزنه و میگه نباید میومدی تو خوشگذرونی یه شبه رو چقد جدی گرفتی من زن دارم و برای یه شب زندگیمو خراب نمیکنم.سلین:پس اون شب دوست دارم دروغ بود؟من که چیزی نخواستم تو شروع کردی.کارتال:تو با اومدنت ازدواج منو به خطر انداختی میری وهرکسی میره به راه خودش شرکت. وپول .و کاری که دارم همه مال زنمه و من خرابش نمیکنم و بهش پول میده تا استانبول رو ترک کنه و وقتی میاد بیرون خیلی ناراحته و با گریه اونجا رو ترک میکنه.
چهارسال بعد رو نشون میده که سلین برای پسرش تولد گرفته و کارتال رو نشون میده که اصلا توشرکت کاری نمیکنه.اونشب یه نامه میاد در خونه سلین که مادرش نمیزاره نامه رو بخونه،سلین میگه بابام غیب شده شاید یه خبری ازش باشه.بهش یه واقعیت رو میگه که پدر سلین یه ازدواج دیگه کرده و سلین یه برادر داره به نام صادق که تو نامه از سلین خواسته که اونو ببینه و بشناسشون و بره پیششون و سلین تصمیم میگیره بره و میره کارادنیز که برادرش اونجا زندکی میکرده.برادرش زن و یه دختر داره میگه پدرمون زندانی بود وفرار میکنه و یهو غیبش میزنه.
عزیزبابا میره کارا دنیز که به زمین ها سرکشی کنه،اون روستا محل تولد کارتال بوده و جاییه که پدرکارتال رو کشته.برادر سلین میکه عزیزبابا ادم خوبیه و خان اونجاست و بهش کارداده و زندکی داده،زنش میگه مجانی که نداده.تو این مدت کارتال ظاهرا کنار دخترعزیزبابا بوده واصلا دوسش نداشته.کارگر عزیزبابا میاد دنبال برادر سلین و میگه عزیزبابا کارت داره،سلین میکه منم میام که میبینن عزیزخان افتاده زیر پل،سلین میره بالاسرش و عزیزخان اونو به اسم یه زن دیکه صدا میزنه صداش میکنه سعادت.
عزیزبابا رو میارن خونه و سلین میخواد با انگشتش هوشیازی عزیزبابا رو امتحان کنه و لی عزیز جشم دوخته به چشمای سلین.دکتر میاد وحال عزیزخوب میشه.سلین از عزیزمیپرسه راجع به بابام سوال دارم اونو از کی میشناسیش،عزیزمیگه از بچگی دوست بودیم اما اون رفت فرانسه و بعد عزیزخان از پدر پسرش میپرسه که سلین میکه مرده.عزیزخان چشمش سلین رو گرفته.
کارتال به دوستش میکه هنوز عاشق سلینه و بهش فکر میکنه،امره بهش میکه بیا بریم فرانسه همه چی رو بهش بکو،کارتال میکه اگه کسی باهاش باشه چی؟
عزیز سلین وپسرش رو برای شام دعوت میکنه خونش و سلین ازش میپرسه که اسم زنی رو صدا کردین وقتی بهوش نبودین و عزیزبابا میکه بیست و سه سال پیش فوت شده.به عثمان پسر سلین. یه سگ هدیه میده و خیلی مخبت میکنه به سلین وپسرش و به سلین میگه چرا اینجا نمیمونی؟سلین متوجه علاقه عزیز میشه و میکه تو زندکی من فقط پسرم هست.عزیز میکه ولی اون به پدر احتیاج داره و یه جورایی پیشنهاد ازدواج میده به سلین ولی میگه نمیخوام زود جوابمو بدی بیا استانبول زنذگی کن خانواده منو ببین بعد تصمیم بگیر...
وقتی عزیز برمیکزده استانیول موضوع سلین رو به دخترش
دیدگاه ها (۱)

دوستان یه خبر مهم ، از این به بعد سعی میکنم درخواستی هاتون ر...

ماجرای ازدواج و مرگ گوزل :سوال خیلی از دوستان در سایت های مخ...

گلرو و گلفام در پشت صحنه سریال نبرد گل ها

نبرد گل ها

دوستان درخواستی داریم چند پارتیهطبق توضیحاتش اینطوریه کهــــ...

سناریو دیمن اسلیر

این سناریو ها خذف شده بودن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط