چانگبینامید وارم پیدا کنی اگه پیدا کردی میاریش اینجا
چانگبین:امید وارم پیدا کنی... اگه پیدا کردی میاریش اینجا... بیاری آشنا بشیم چان:حتما.... «ویو نویسنده»
چان به سمت باری که نزدیک خونه ی چانگبین هست میره و مقداری سوجو سفارش میده....
«ویو چان»
اینجا پر دختره من کیو به عنوان دوست پسر انتخاب کنم.... یه لحظه اون پسره کیه.... چه خوشگله..... لوکاس:سونگمین پسره همش داره به تو نگاه میکنه سونگمین:لوکاس چی میگی فقط چشمش به اینجا خورده.. همین چان: نمیتونم ازش چشم بر دارم... چرا انقدر زیباست سونگمین:لوکاس واقعا داره نگام میکنه الان من چیکار کنم ماشاالله جذاب هم هست.... ولی نه نمیدونم «ویو چان»
پیشش برم بهتره.... میرم..... ولی نمیگم ازش خوشم میاد
چان:سلام بر و بچ من چانم و شما؟ لوکاس :من لوکاسم و اینم دوستم سونگمینه
چان:خوشبختم.... *دینگ دینگ دینگ*(گوشی لوکاس زنگ میخوره)
لوکاس پشت گوشی:سلام بابا... اوکی... الان میام...
سونگمین:کجا میری لوکاس؟؟ لوکاس:بابام کار مهم داره..... میای بریم؟؟
سونگمین:نه من یه نیم ساعت هم هستم بعد یه کاریش میکنم؟؟ لوکاس: کجا میمونی؟؟ چان: پیش من سونگمین:منو تو با هم.... اون وقت چرا ؟؟
چان:تنها نیستیم... خونه ی پسر عموم با دوست پسرش میمونیم خیالت راحت سونگمین: فقط به عنوان دوستت دیگه نه
چان:شاید... معلوم نیست «ویو نویسنده»
چان سونگمین رو کول میکنه و به سمت ماشین میرن... سونگمین:مردک منو بزار زمین... ازت شکایت میکنم
چان:کیوت ....
وقتی به خونه میرسن چانگبین درو باز میکنه و با دیدن این صحنه شوک میشه..
چان هیونگش بالاخره یکی رو پیدا کرده ....
چانگبین:خوش اومدین... چان دوست پسرت اینه.. معرفی کن
سونگمین:من اصلا ازش خوشم نمیاد... فقط اومدم باهاش زندگی کنم.... همین
چان سونگمین رو میاره پایین و محکم باسنش رو میچلونه...
سونگمین:مردک منحرف چیکار میکنی چان:کاری نمیکنم بیبی جونگین:سلام تو باید دوست پسر بنگ چان باشی اسمت چیه اهل کجایی چند سالته چرا به این پیر مرد پا دادی سونگمین:چرا من باید ازش خوشم بیاد... سونگمینم اهل سئول ۲۲ سالمه... من بهش پا ندادم فقط تو بار دیدمش اون منو آورد اینجا جونگین:نگران نباش رابطتون خوب میشه منو چانگبینم اینجوری بودیم البته تا دیشب.. کم تر از یه شب بهش پا دادم و با هم خوابیدیم سونگمین: با هم اهممم اهممم انجام دادید
جونگین:نه بابا مگه من دیوونم دیک کینگ سایزشو... دیگه بفهم منظورمو چان:برای منم خیلی کینگ هستا..... تا یه هفته نمیتونی راه بری.....
★𝑲𝒊𝒎 𝒀𝒖𝒏𝒂★
چان به سمت باری که نزدیک خونه ی چانگبین هست میره و مقداری سوجو سفارش میده....
«ویو چان»
اینجا پر دختره من کیو به عنوان دوست پسر انتخاب کنم.... یه لحظه اون پسره کیه.... چه خوشگله..... لوکاس:سونگمین پسره همش داره به تو نگاه میکنه سونگمین:لوکاس چی میگی فقط چشمش به اینجا خورده.. همین چان: نمیتونم ازش چشم بر دارم... چرا انقدر زیباست سونگمین:لوکاس واقعا داره نگام میکنه الان من چیکار کنم ماشاالله جذاب هم هست.... ولی نه نمیدونم «ویو چان»
پیشش برم بهتره.... میرم..... ولی نمیگم ازش خوشم میاد
چان:سلام بر و بچ من چانم و شما؟ لوکاس :من لوکاسم و اینم دوستم سونگمینه
چان:خوشبختم.... *دینگ دینگ دینگ*(گوشی لوکاس زنگ میخوره)
لوکاس پشت گوشی:سلام بابا... اوکی... الان میام...
سونگمین:کجا میری لوکاس؟؟ لوکاس:بابام کار مهم داره..... میای بریم؟؟
سونگمین:نه من یه نیم ساعت هم هستم بعد یه کاریش میکنم؟؟ لوکاس: کجا میمونی؟؟ چان: پیش من سونگمین:منو تو با هم.... اون وقت چرا ؟؟
چان:تنها نیستیم... خونه ی پسر عموم با دوست پسرش میمونیم خیالت راحت سونگمین: فقط به عنوان دوستت دیگه نه
چان:شاید... معلوم نیست «ویو نویسنده»
چان سونگمین رو کول میکنه و به سمت ماشین میرن... سونگمین:مردک منو بزار زمین... ازت شکایت میکنم
چان:کیوت ....
وقتی به خونه میرسن چانگبین درو باز میکنه و با دیدن این صحنه شوک میشه..
چان هیونگش بالاخره یکی رو پیدا کرده ....
چانگبین:خوش اومدین... چان دوست پسرت اینه.. معرفی کن
سونگمین:من اصلا ازش خوشم نمیاد... فقط اومدم باهاش زندگی کنم.... همین
چان سونگمین رو میاره پایین و محکم باسنش رو میچلونه...
سونگمین:مردک منحرف چیکار میکنی چان:کاری نمیکنم بیبی جونگین:سلام تو باید دوست پسر بنگ چان باشی اسمت چیه اهل کجایی چند سالته چرا به این پیر مرد پا دادی سونگمین:چرا من باید ازش خوشم بیاد... سونگمینم اهل سئول ۲۲ سالمه... من بهش پا ندادم فقط تو بار دیدمش اون منو آورد اینجا جونگین:نگران نباش رابطتون خوب میشه منو چانگبینم اینجوری بودیم البته تا دیشب.. کم تر از یه شب بهش پا دادم و با هم خوابیدیم سونگمین: با هم اهممم اهممم انجام دادید
جونگین:نه بابا مگه من دیوونم دیک کینگ سایزشو... دیگه بفهم منظورمو چان:برای منم خیلی کینگ هستا..... تا یه هفته نمیتونی راه بری.....
★𝑲𝒊𝒎 𝒀𝒖𝒏𝒂★
- ۹.۳k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط