{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من، روزِ خویش را

من، روزِ خویش را
با آفتابِ رویِ تو،
کز مشرقِ خیال دمیده‌ست
آغاز می‌کنم...
مَن با تو می‌نویسم و می‌خوانم
مَن با تو راه می‌روم و حرف می‌زنم
وز شوقِ این محال:
که دستم به دست توست،
من،
جایِ راه رفتن،
پرواز می‌کنم

#فریدون_‌مشیری
دیدگاه ها (۱)

‏من...روز خویش را..با آفتابِ رویِ توکز مشرقِ خیال دمیده است ...

💖🎋... گاهی میانِ خلوتِ جمع،یا در انزوای خویش،موسیقیِ نگاهِ ت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش اول_عین خیال هیچکس نیستیم؛ این را بفهم!تنه...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط