{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سفید و سیاه🤍🖤

سفید و سیاه🤍🖤

# قسمت ۳۱: «یه روز معمولی» 🤍🖤

**صحنه ۱ - داخلی: آپارتمان آکوتاگاوا - صبح**

آتسوشی داره موهاشو شونه می‌کنه که آکوتاگاوا از پشت دستاشو دور کمرش حلقه می‌کنه و سرشو میذاره روی شونه‌ش.

**آتسوشی:** *(با لبخند)* بازم؟

**آکوتاگاوا:** *(زمزمه)* مشکلیه؟

**آتسوشی:** نه.

آکوتاگاوا آروم لبشو میذاره روی گردن آتسوشی. آتسوشی قرمز میشه ولی تکون نمیخوره.

**آتسوشی:** *(آروم)* ریونوسوکه... دیر میشه.

**آکوتاگاوا:** *(بی‌خیال)* میدونم.

---

**صحنه ۲ - داخلی: کافه - ظهر**

دازای با تعجب به آتسوشی نگاه می‌کنه.

**دازای:** چرا دیر اومدی؟

**آتسوشی:** *(سریع)* ترافیک بود!

**دازای:** *(شیطون)* آتسوشی کوچولو... آپارتمان آکوتاگاوا ده دقیقه‌ست تا اینجا.

آتسوشی سکوت می‌کنه. آکوتاگاوا آروم چاییشو هم میزنه و هیچی نمیگه. دازای نگاهی به گردن آتسوشی میندازه و میخنده.

**دازای:** آها... ترافیک.

**آتسوشی:** *(مثل لبو قرمز میشه)* دازای!

**پایان قسمت ۳۱** 🤍🖤
دیدگاه ها (۲)

در سایه‌ ی گذشته🌑# قسمت سوم: «برخورد تو بارون» 🌧️---بارون تن...

در سایه ی گذشته🌑# قسمت دوم: «شکستن دیوارها» 🖤---### یک هفته ...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۵: «شب دوتایی» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: آپار...

سفید و سیاه🤍🖤پارت نوزدهم⚡️# قسمت ۱۹: «شب آروم» 🤍🖤**صحنه ۱ - ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط