#داستان_کوتاه

#داستان_کوتاه
بشر بن منصور، یک روز نماز می گزارد. کسی کنار او نشسته بود و نماز وی را می نگریست. پیش خود، بشر را تحسین می کرد و حسرت می خورد. از درازی سجده ها و حالت او در نماز تعجب می کرد و در دل، به او آفرین می گفت.

بشر نماز خود را پایان داد و همان دم، رو به مردی که در گوشه نشسته بود و او را می نگریست، کرد و گفت: ای جوانمرد! تعجب مکن. کسی را می شناسم که چون به نماز می ایستاد، فرشتگان صف در صف می ایستادند و به او اقتدا می کردند. اکنون در چنان حالی است که دوزخیان نیز از او ننگ دارند. مرد گفت: او کیست؟ گفت: ابلیس.

بزرگی گفت: اگر همه شب بخوابید و بامداد در دل بیم داشته باشید، بهتر از آن است که همه شب تا صبح عبادت کنید و بامداد، گرفتار عجب و کبر باشید. اولین گناه که پدید آمد، کبر بود که از شیطان سر زد.


📚 کیمیای سعادت
#ابوحامد محمد غزالی #آفرینش #ویسگون

‌‎‌‌
دیدگاه ها (۰)

هم سلولی خطرناک (part2)هفته‌ی اول دختر یاد گرفت چطور توی زند...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:11باران با شدت به آسفالت برخورد می‌کرد و آسمان ا...

اولین گناه چه بود⁉️

قسمت سیزدهممحسن به مسائل دینی خیلی اهتمام داشت . یادم هست اگ...

حاجی! چرا می‌‌گویی این جوان عقب برود؟[ محمدصادق رویگریمقام م...

طریقه خواندن نماز شبنماز شب یازده رکعت است :1- هشت رکعت به ن...

زنی صالحه در زمان حضرت عیسی علیه السلام در زمان عیسی بن مریم...

[۶/۱راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز تهران زندگی...

❤️راز فریاد آیت‌الله بهجت هنگام سلام نمازتهران زندگی می‌کردم...

علت_گریه_آیت_الله_بهجت_در_نماز «تهران زندگی می‌کردم، کارم در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط