{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌  من یک زنم...

‌  من یک زنم...

ایستاده بر بلندای تاریخ
از دیروزی که زنده به گورم می کردند
تا امروزی که مرا از گور اندیشه های متعفن شان بیرون می کشند
هیچ گاه جدای از نیازت تماشایم کرده ای ؟
من زنم ...
همانقدر ظریف که گاه دوست دارم به یکی تکیه کنم
که گاه ناتوانی ام هم عشوه ای زنانه می شود
اما هر بار که لازم بود
 شانه های ظریفم بار مردانه ات را به دوش کشید
و گاهی هم نان آور خانه شد...
دیدگاه ها (۱)

زن ها مثل منشور هستندڪافیست بہ آنها نور بدهیدتمام زندگیتان ر...

‌ زن های عاشق نمی میرندسرگردان می شونددرون زمان،اتاق،خانه،زن...

رزیتا دغلاوی‌نژاد؛ تلاقیِ لطافتِ هنر و وقارِ اندیشه در سپهرِ...

رزیتا دغلاوی‌نژاد؛ تلاقیِ لطافتِ هنر و وقارِ اندیشه در سپهرِ...

رزیتا دغلاوی‌نژاد؛ تلاقیِ لطافتِ هنر و وقارِ اندیشه در سپهرِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط