بیتهای نارنجی
بیتهای نارنجی 🏮
نمیتوانست
نمیتوانست ادامه دهد
توانی نداشت
خسته شده بود
اما تسلیم شدن برایش بیمعنا
پس برخاست
شعلههای لباسش در باد میرقصیدند
شاید هم تصور او بود
دنیایی که در آن شیطانی وجود نداشت
زشتی و پلیدی وجود نداشت
چشمانش را گشود
آخرین تکنیک را اجرا کرد
در نهایت
کار را به دست کسی که
هنوز جانی در بدن داشت سپرد
و آرام چشمانش را بهسوی دنیا بست ...
_ بیتهای نارنجی _
نمیتوانست
نمیتوانست ادامه دهد
توانی نداشت
خسته شده بود
اما تسلیم شدن برایش بیمعنا
پس برخاست
شعلههای لباسش در باد میرقصیدند
شاید هم تصور او بود
دنیایی که در آن شیطانی وجود نداشت
زشتی و پلیدی وجود نداشت
چشمانش را گشود
آخرین تکنیک را اجرا کرد
در نهایت
کار را به دست کسی که
هنوز جانی در بدن داشت سپرد
و آرام چشمانش را بهسوی دنیا بست ...
_ بیتهای نارنجی _
- ۲۸۴
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط