سخت بود اما آرزو كردم كه بعد از رفتنم هيچوقت ياد من نيفتى

سخت بود اما آرزو كردم كه بعد از رفتنم هيچوقت ياد من نيفتى،
آرزو كردم فراموشم كنى جوری كه انگار ازاول هم نبودم،
به اين فكر كردم كه كاش اگر روزى توى خيابون از كنار هم رد شديم نگاهت قفل نشه توى نگاهم،
كه به يه بى حسى تمام رسيده باشى،
جورى كه يادت نياد يه روزى من اون كسى بودم كه قرار بود براى ابد نگهش دارى...
سخت بود اما...
آرزو كردم زياد تنها نمونى بعد از من...
كه يادت نياد يه روزايى چقدر تنهايى‌هاتو به دوش می‌كشيدم
و حس ميكردى كه دنيا توی دستاته...
آرزو كردم از ياد ببرى منو
تا حسرت نشم برات...
چون هر چيزى وقتى توى زمان خودش اتفاق نيفته
ديگه بعدش افتادنش بى‌فايدس...
و من خوب ميدونم كه حسرت
چقدر كشندس...
چون همه‌ى روزايى كه به ظاهر كنار خودم داشتمت حسرتِ واقعی بودنت كنارم رو كشيدم و در آخر مُردم...
مردن به تموم شدن نفس آدم نيست كه...
مردن به وقتيه كه قلب و احساست از زخماى عميقی كه خورده از كار ميفته
و ديگه راهی جز رفتن نيست...

#نيلوفر_رضايى
دیدگاه ها (۵)

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا لبخند عمیقی ز...

دید پنهان انفجار اشکار

هیچی دردناک‌تر از این نیست که همون آدمی که تا دیروز بهت حس د...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 27چند روز دیگه هم گذشت و رینا هنوز توی کما بو...

چند پارتی (درخواستی)

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗شرطم ا...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط