عشق من
عشق من
p18
جک:سلام خانم زیبا
سرمو بلند کردم همون پسره بود
ا.ت:س سلام
جک:پس دوست دختر جونگ کوک تویی نه
ا.ت:بله
جک:جونگکوک سلیقه خوبی داره خوشبختم
دستوشو جلوم دراز کرد بهش دست دادم
ا.ت:همچنین
پسر خوبی بود شاید از نظر من
کوک:ا.ت
زود دستمو کشیدمو به جونگکوکخیر شدم
ا.ت:جونگ کوک
کوک:جک بهتره به ا.ت نزدیک نشی خوب ازش دور بمون
دستاش تو جیبش بودو خیلی جدی حرفشو میزد
جک:پسر اروم باش من که کاری نکردم
کوک:نمیتونیم کاری کنی
جک:باشه باشه پسر اروم
زود دستاشو گرفتم
ا.ت:عشقم اروم بیا بریم بدو
دستاشو گرفتم با خودم کشیدم بیرون
کوک:چرا دستاشو گرفتی*با اخمو و جدی
ا.ت:من من فقط بهش دست دادم تا بی ادبی نشه همین
داشت میومد جلو من عقب میرفتم
کوک:ا.ت ازش دور بمون
ا.ت:اخه چرا
کوک:همین که گفتم فهمیدی ا.ت ازش دور میمونی
رفت چرا اخه به توچه من با کی میگردم ایشششششش
ماری:میبینم بحثتون شد
ا.ت:تو از کجا پیدات شد اخه
ماری:چیه دوس نداری کسی بدونه
ا.ت:میبینم خیلی خوشحالی دراینباره
ماری:چرا نباشم
ا.ت:تو این فکرا باش ارزو بدل میمیونی گلم
رفتم از اونجا روخخخخخ زنیکه بگیرم با دستام دونصفش کنم احمق
نصف شبو گذشته بود ولی هنوز جونگ کوک نیومده بود نمیدونم چرا اما نگرانش بودم اصلا نتونستم بخوابم تو پذیرایی منتظرش نشسته بودم
جک:چرا اینجایی
ا.ت:همینجوری
جک:به خاطر جونگ کوک
ا.ت:اره منتظرشم
جک:اون یکم عصبیه اروم که بشه میاد شاید کاری براش پیش امده
ا.ت:نمیدونم اما دلشوره دارم شاید حق با توعه
دستشو رو کمرم کشید
جک:نگران نباش الانا میرسه
سرمو به نشونه باشه تکون دادم صدای افتادن یه چیزی او برگشتم دیدم کوکه که خورده به گلدونو افتاده
خیلی عصبی بود بد جور
ا.ت:جونگ کو....
کوک:ساکت ا.ت ساکت
جک:ببین کوک من قسط بدی نداشتم
کوک:جک گمشو سری
جک:اما
ا.ت:بهتره بری مرسی
جک:اما ا.ت نمیشه که
کوک:نشنیدی چی گفت یا بفهمونمت
ا.ت:برو دیگه ما و تنها بزار
جکرفت کوک اروم میومد سمتم اما خیلی عصبی بود این عصبانیتش منو میترسوند
حمایتمون نشه😉🍺
p18
جک:سلام خانم زیبا
سرمو بلند کردم همون پسره بود
ا.ت:س سلام
جک:پس دوست دختر جونگ کوک تویی نه
ا.ت:بله
جک:جونگکوک سلیقه خوبی داره خوشبختم
دستوشو جلوم دراز کرد بهش دست دادم
ا.ت:همچنین
پسر خوبی بود شاید از نظر من
کوک:ا.ت
زود دستمو کشیدمو به جونگکوکخیر شدم
ا.ت:جونگ کوک
کوک:جک بهتره به ا.ت نزدیک نشی خوب ازش دور بمون
دستاش تو جیبش بودو خیلی جدی حرفشو میزد
جک:پسر اروم باش من که کاری نکردم
کوک:نمیتونیم کاری کنی
جک:باشه باشه پسر اروم
زود دستاشو گرفتم
ا.ت:عشقم اروم بیا بریم بدو
دستاشو گرفتم با خودم کشیدم بیرون
کوک:چرا دستاشو گرفتی*با اخمو و جدی
ا.ت:من من فقط بهش دست دادم تا بی ادبی نشه همین
داشت میومد جلو من عقب میرفتم
کوک:ا.ت ازش دور بمون
ا.ت:اخه چرا
کوک:همین که گفتم فهمیدی ا.ت ازش دور میمونی
رفت چرا اخه به توچه من با کی میگردم ایشششششش
ماری:میبینم بحثتون شد
ا.ت:تو از کجا پیدات شد اخه
ماری:چیه دوس نداری کسی بدونه
ا.ت:میبینم خیلی خوشحالی دراینباره
ماری:چرا نباشم
ا.ت:تو این فکرا باش ارزو بدل میمیونی گلم
رفتم از اونجا روخخخخخ زنیکه بگیرم با دستام دونصفش کنم احمق
نصف شبو گذشته بود ولی هنوز جونگ کوک نیومده بود نمیدونم چرا اما نگرانش بودم اصلا نتونستم بخوابم تو پذیرایی منتظرش نشسته بودم
جک:چرا اینجایی
ا.ت:همینجوری
جک:به خاطر جونگ کوک
ا.ت:اره منتظرشم
جک:اون یکم عصبیه اروم که بشه میاد شاید کاری براش پیش امده
ا.ت:نمیدونم اما دلشوره دارم شاید حق با توعه
دستشو رو کمرم کشید
جک:نگران نباش الانا میرسه
سرمو به نشونه باشه تکون دادم صدای افتادن یه چیزی او برگشتم دیدم کوکه که خورده به گلدونو افتاده
خیلی عصبی بود بد جور
ا.ت:جونگ کو....
کوک:ساکت ا.ت ساکت
جک:ببین کوک من قسط بدی نداشتم
کوک:جک گمشو سری
جک:اما
ا.ت:بهتره بری مرسی
جک:اما ا.ت نمیشه که
کوک:نشنیدی چی گفت یا بفهمونمت
ا.ت:برو دیگه ما و تنها بزار
جکرفت کوک اروم میومد سمتم اما خیلی عصبی بود این عصبانیتش منو میترسوند
حمایتمون نشه😉🍺
- ۷.۱k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط