پارت دوازدهم
پارت دوازدهم
چن:منظورم این نبود من منظورم این بود که با همه گروه ها کار کنید
اما:مگه ما مسخره شماییم
استیسی:ببینید من از الان بگم ما با گروهی که خودشو بهمون ثابت کنه کار میکنیم شیر فهمه?
بکی:به اعصابت مسلت باش
چانیول:ولشون کنید اگه نخواستنمون نخوان ما کار های مهم تری داریم
جسی بل:ما هم التماس نکردیم ما میخوایم با اکسو باشیم(اکسو رو یه جور مسخره گفت)
چانیول:ببینید من نمیخوام کل کل کنم چون روتون کم میشه
اسی:یه پزخند زد و گفت:داداش شما اگه کل کل بلد بودی تا الان ساکت نبودی
چانیول:من فقط مثل شما پرحرفی نمیکنم
اما:اصلا تو خوبی و با این گروهتون اگر مشکلی هست بفرمایید
کریس:جیف بهتون نیاز داریم وگرنه
کامیلا:یه کلام از مادر عروس
اون طرف دعوای چانیول و استیسی داشت بدنی میشد که جداشون کردیم
اسی:هر وقت کارتون تموم شد من بیرون منتظرم
جولیا:نمیشه تو هم باید نظر بدی
اسی:صدام کنید بیام نمیخوام مزاحم اقایون باشم و با یه پوزخند رفت بیرون
چانیول:دختره لوس
جسیکا:من کلا چهارتا دختر لوس بیشتر نمیشناسم اونم خودتون میدونید کیا هستن پس دهنتون رو ببندین
جسی بل:ببین اگه یه دختر بمونه که لوس نباشه همینه که رفته اون از طرز برخورد این جناب (به چان اشاره کرد)میرغضب ناراحت شده.
کریس:چرا اون که بهش میخوره از پسرای مغرور خوشش بیاد
اما:اون که اره ولی اون باور نمی کرد که شیطون اکسو انقدر بی ادب باشه
جولیا:حالام فقط باید از دلش در بیاد تا اروم شه وگرنه پاش برسه مادراتون سیاه پوش میشن.
چانیول منظور جولی رو گرفت و شماره اسی رو گرفت ولی هرچی زنگ میزد جواب نمی داد
مادیدیم سارا محو یه نفر شده و ازش صدا در نمیاد
جولیا:سارا
سارا اصلا حرف نزد .فکر کنم نشنید .کاپیلا رد نگاهشو گرفت و رسید به............(هاهاهاهاهاهاهاخبیث خودتونید 😏😏😏😏)
کامیلا وقتی دید سارا به اون خیره شده ترکید همه متعجب نگاش کردن .کامیلا قیافه های اونا رو دید بیشتر پوکید واییی فکر کن بالاس ۳۰ نفر ادم شبیه علامت سوال نگات کنن
کامیلا هم حرفی نزد فقط بچه های گروه خودپون گرفتن موضوع رو.
جسی بل:بچه ها هرچی به اسی میزنگم ریجگت میکنه
اما:یادتونه گفت بیرونم بریم دنبالش.
همه رفتیم بیرون و اسی رو صدا میزدیم .
پخش شدیم توی حیاط باغشون
اسی رو صدا میزدیم که جین امد .
جین:بچه ها...... پیداش .....کردم
بدبخت معلوم بود چقدر دویده
دنبالش رفتیم اسی بالا یه درخت نشسته بودو گتاب میخوند و اهنگ گوش میداد.
همه مثل چی نگاش میکردیم
اما از عصبانیت داشت میترکید .
عجب وضعیتی بود هاااااا................
چن:منظورم این نبود من منظورم این بود که با همه گروه ها کار کنید
اما:مگه ما مسخره شماییم
استیسی:ببینید من از الان بگم ما با گروهی که خودشو بهمون ثابت کنه کار میکنیم شیر فهمه?
بکی:به اعصابت مسلت باش
چانیول:ولشون کنید اگه نخواستنمون نخوان ما کار های مهم تری داریم
جسی بل:ما هم التماس نکردیم ما میخوایم با اکسو باشیم(اکسو رو یه جور مسخره گفت)
چانیول:ببینید من نمیخوام کل کل کنم چون روتون کم میشه
اسی:یه پزخند زد و گفت:داداش شما اگه کل کل بلد بودی تا الان ساکت نبودی
چانیول:من فقط مثل شما پرحرفی نمیکنم
اما:اصلا تو خوبی و با این گروهتون اگر مشکلی هست بفرمایید
کریس:جیف بهتون نیاز داریم وگرنه
کامیلا:یه کلام از مادر عروس
اون طرف دعوای چانیول و استیسی داشت بدنی میشد که جداشون کردیم
اسی:هر وقت کارتون تموم شد من بیرون منتظرم
جولیا:نمیشه تو هم باید نظر بدی
اسی:صدام کنید بیام نمیخوام مزاحم اقایون باشم و با یه پوزخند رفت بیرون
چانیول:دختره لوس
جسیکا:من کلا چهارتا دختر لوس بیشتر نمیشناسم اونم خودتون میدونید کیا هستن پس دهنتون رو ببندین
جسی بل:ببین اگه یه دختر بمونه که لوس نباشه همینه که رفته اون از طرز برخورد این جناب (به چان اشاره کرد)میرغضب ناراحت شده.
کریس:چرا اون که بهش میخوره از پسرای مغرور خوشش بیاد
اما:اون که اره ولی اون باور نمی کرد که شیطون اکسو انقدر بی ادب باشه
جولیا:حالام فقط باید از دلش در بیاد تا اروم شه وگرنه پاش برسه مادراتون سیاه پوش میشن.
چانیول منظور جولی رو گرفت و شماره اسی رو گرفت ولی هرچی زنگ میزد جواب نمی داد
مادیدیم سارا محو یه نفر شده و ازش صدا در نمیاد
جولیا:سارا
سارا اصلا حرف نزد .فکر کنم نشنید .کاپیلا رد نگاهشو گرفت و رسید به............(هاهاهاهاهاهاهاخبیث خودتونید 😏😏😏😏)
کامیلا وقتی دید سارا به اون خیره شده ترکید همه متعجب نگاش کردن .کامیلا قیافه های اونا رو دید بیشتر پوکید واییی فکر کن بالاس ۳۰ نفر ادم شبیه علامت سوال نگات کنن
کامیلا هم حرفی نزد فقط بچه های گروه خودپون گرفتن موضوع رو.
جسی بل:بچه ها هرچی به اسی میزنگم ریجگت میکنه
اما:یادتونه گفت بیرونم بریم دنبالش.
همه رفتیم بیرون و اسی رو صدا میزدیم .
پخش شدیم توی حیاط باغشون
اسی رو صدا میزدیم که جین امد .
جین:بچه ها...... پیداش .....کردم
بدبخت معلوم بود چقدر دویده
دنبالش رفتیم اسی بالا یه درخت نشسته بودو گتاب میخوند و اهنگ گوش میداد.
همه مثل چی نگاش میکردیم
اما از عصبانیت داشت میترکید .
عجب وضعیتی بود هاااااا................
- ۸.۰k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۹۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط