{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه مکاشفه

ادامه مکاشفه

تا اینکه دیدم چاره ی نیست و بدون کفش پیاده شدم دیدم تمام واگن های قطار از ریل خارج شده است
سنگ های بزرگ روی ریل و واگن ها افتاده است و هر لحظه بر سیل از بارانش افزون میشد آن قطاریان تنها فردی بود که حضور داشت و گفت در این قطار خواهد ماند و واگن ها را به ریل باز می گرداند من که از گفته اش تعجب کرده بودم گفتم خارج شو که سیل و سنگ تو رو خواهد برد و در حیرت که چگونه واگن های سنگین را به ریل بازگرداند و من از سیل به درختی پناه بردم
دیدگاه ها (۰)

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁹¹ات ✨ خب...حسی که ازت میگیرمو و ...

🖤 مافیای منقسمت نهم | چیزی که نباید می‌دیدماشین همچنان در خی...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 5_نمیخوای دست از زل زدن ...

سایه های سبزp3تو قطار داشتم با لونا حرف میزدم که صدای سوت قط...

پارت ۲۳ (دقت کردین زمان رفتن اوبیتو دقیقا افتاد با ساسکه؟ خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط