{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان ملکه یخی و شاهزاده سوار بر اسب سفید

رمان ملکه یخی و شاهزاده سوار بر اسب سفید
پارت 25
باتعجب بهش سلام دادم اینکه آدرینا بود دختری که توی دانشگاه کلکمو فهمیدم
آدرینا
دختری باغرور واردشد نیم رخش توی دیدم بود با استايل هودی و موهای گوجه ای سخت نبود حدس زدنش ولی هنوز باورم نمیشه که خواهر ساشا همون کسی باشه که شبیه منه اونم زیاد باغرور سردی به بهم باسر سلام داد وقتی بهم رسیدیم تعجب توی صورت اونم دیدیم باهم سلام دادیم ساشا وآراد آخرین نفراتی بودن که وارد شدن سخت نبود حدس زدن اینکه اونا چه مافیایی هستن آخه دوتا صندلی مافیا اسلحه خالی مانده بودن البته اگه مافیا باشن آخه اونا کجا اینجا کجا [نویسنده بد با آدرینا موافقم ]حدسم درست هردو مافیا اسلحه بودن امیدوارم توی گروه من نیاین ایشالا تو گروه آرمیلا در بیان ولی اگه آراد وساشا بخوان باهام رقابت کن جالب میشه دوستیشون تبدیل به دشمنی میشه آخ که امروز شیطون بد توی جلدم رفته 😈
یهو کسایی که انتخاب کرده بودن وارد شدن واول از مافیا های قلب حرف زدن
تجریشی:[ریس انتخابات ]؛خانم مرادی وسلطانی توگروه ]وآقای شمسی وکرمانی توی گروه ]برای گروه خانم مافیا اسلحه آقای سلطانی وفرهمند ]وبرای آقایان خانم ستوده وانتظام با عصبانیت به شانس بدم فکر میکردم هم شانس رقابت با اون دختره از دست دادم هم دوتا چلمنگ به گروه بودن آخ که امروز روز من نیست
آرمیلا
حالم خیلی بد شد باحرف های اون مرده هم شانس رقابت با آدرینا پریده بود هم دوتا چلمنگ توگروه بودن آخ که امروز روز من نیست[نویسنده :دل به دل راه داره آرمیلا جان ]
بابی حوصلگی ازجام بلندشدن برم که آقای کرمانی با لحن چندشی گفت
آقای کرمانی با لحن چندشی :لطفا بشین خانم سلطانی میخوام بیشتر باهم آشنا شیم
آرمیلا:لزومی نداره غریبه بمونیم بهتره
این حرف فقط از دهن من خارج نشده‌ بود آدرینا هم با یک صدا اینو به آقای شمسی گفته بود همه باتعجب نگاهمون میکردن
دیدگاه ها (۰)

رمان ملکه یخی و شاهزاده سوار بر اسب سفید پارت 26 آدرینا ازجا...

باافتخار باارزش ترین دارایی داداشام منم ❤️‍🔥❤️😏😅

گفته بودم آسمون رو چقدر دوست دارم ؟؟

تایپم ؟؟دختری که اینو برام فرستاد 😉🫠[E]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط