{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به صحرا شدم؛ عشق باریده بود و زمین تَر شده بود. چنان‌که پ

به صحرا شدم؛ عشق باریده بود و زمین تَر شده بود. چنان‌که پای مرد به گِل فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد.
_بایزید بسطامی، روشنک و سپهرداد
دیدگاه ها (۳)

فکرش را می‌کردی که به این روز بیفتی؟ که به اینجا برسی؟ به خو...

"هر آنچه در قلب می‌گذرد را نمی‌توان گفت برای همین خدا آه، اش...

اهم اهم...امروز تولد یه اسکل پلشته که فکر میکنه زندگیه، ولی ...

صدای قیچی می‌آید.صدای قیچی می‌آید.و زیر پاهایم پُر می‌شود،از...

میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگیبه جانم می زند آتش غم شبهای...

آمیختن طبیعی رنگ ها چون پیوند عاشقانه انسان ها زیباست😍رنگ آب...

من که در مذهب عشقخود را بر باد کردم عاقلی می گفت که من سر قر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط