{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فتنت نمکی بود بر زخـم های من...

فتنت نمکی بود بر زخـم های من...
از دنیا یکی"تــــــو"را داشتم
یکی"خـــ♥ـــــدا"را.....
از سرکوفت هایی که شنیدم بگویم؟؟؟
می گویندکجاست؟انکه بر سینه میزدی سـنـگـــش را؟
می گویند: الان با دیگریست......
برگرد و همه را غافل گیرکن.......
من حتی با خدا هم شرط بسته ام......!!
دیدگاه ها (۱)

اینایـے که تا یه چیزے میگے کنترل خودشونو از دست میدن و عصبـ...

میدونی چیه؟؟؟ از داد بدم میاد...از اینکه سرم داد بزنن...اونم...

میبوسم ومیگذارم کنار! تمام چیزهایی که ندارم را! دست هایت ر...

"من" را میبینی؟! هـمچنان ایستاده امـ! کسی که فکرمیکردی،میش...

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا م...

Name:عشق و جداییPart:۵۱ویو نویسند-جیسو.......وقتی توی بار بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط