{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امن ترین خطر

امن ترین خطر
𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟕
𝐉𝐞𝐨𝐧 𝐫𝐨𝐬𝐡𝐚
«حقیقتی که بینشان ایستاد»

سکوت سنگین انبار نفس‌گیر شده بود.

آیلین هنوز به جونکوک خیره مانده بود.

انگار منتظر بود هر لحظه بگوید:
«دروغه.»

اما او چیزی نگفت.

و همین، قلب آیلین را آرام‌آرام خرد می‌کرد.

«یه چیزی بگو…»

صدایش پایین و شکسته بود.

جونکوک نگاهش را بست.
فکش سفت شده بود.

«آیلین…»

«فقط بگو دروغ بود.»

اما جونکوک نمی‌توانست.

چند ثانیه گذشت.

بعد بالاخره آرام گفت:
«من پدرتو نکشتم.»

نفس آیلین لرزید.

اما قبل از اینکه آرام شود، جونکوک ادامه داد:

«ولی وقتی مُرد… من اونجا بودم.»

دنیا دوباره دور سرش چرخید.

«چی…؟»

جونکوک آهسته نفس کشید.
«اون شب همه‌چی از کنترل خارج شد.»

آیلین عقب رفت.
«واضح حرف بزن!»

برای اولین بار صدایش بالا رفت.

اشک در چشم‌هایش جمع شده بود.

«تو اونجا چیکار می‌کردی؟!»

جونکوک چند لحظه سکوت کرد.

بعد گفت:
«من برای خانواده کیم کار می‌کردم.»

آیلین خشکش زد.

«چی…؟»

«قبل از اینکه همه‌چی نابود بشه، من محافظ پدرت بودم.»

این حقیقت حتی از قبلی هم سنگین‌تر بود.

تمام تکه‌های پازل آرام‌آرام کنار هم قرار می‌گرفتند.

دلیل اینکه پدرش به جونکوک اعتماد داشت…
دلیل اینکه جونگ‌هو او را می‌شناخت…
دلیل اینکه جونکوک سال‌ها مراقبش بود…

آیلین با صدایی لرزان گفت:
«پس چرا اون شب اونجا بودی؟»

چشم‌های جونکوک تاریک شد.

«چون خیانت شده بود.»

سکوت.

«یکی از افراد داخل خاندان، اطلاعات محل خونه رو فروخته بود.»

آیلین زمزمه کرد:
«می‌ره…؟»

«نه.»

این جواب فوری بود.

جونکوک آرام ادامه داد:
«اون موقع می‌ره هنوز مهره اصلی نبود.»

«پس کی بود؟»

این بار جونکوک مستقیم به چشم‌هایش نگاه کرد.

«مادرت.»

قلب آیلین ایستاد.

«…نه.»

«اون با خانواده‌های دیگه معامله کرده بود.»

آیلین سرش را تکان داد.
«دروغ میگی…»

«کاش می‌گفتم.»

اشک از چشم‌هایش پایین افتاد.

«مامانم هیچ‌وقت—»

«اون می‌خواست تو زنده بمونی.»

آیلین ساکت شد.

جونکوک آرام‌تر گفت:
«وقتی فهمید قراره قتل‌عام بشه، دیر شده بود. فقط تونست یه نفر رو نجات بده.»

«منو…»

جونکوک سر تکان داد.

ذهن آیلین پر از تصویرهای تکه‌تکه شد.

صدای زنی که گریه می‌کرد…
دستی که او را هل می‌داد…
آتش…

نفسش برید.

«پس پدرم چی شد؟»

این سؤال سخت‌ترین بود.

جونکوک چند ثانیه سکوت کرد.

بعد آرام گفت:
«وقتی رسیدم… دیر شده بود.»

آیلین خیره نگاهش کرد.

«ولی تو سعی کردی نجاتش بدی.»

جونکوک چیزی نگفت.

و این بار آیلین فهمید.

او حقیقت را پنهان نکرده بود چون قاتل بود…

بلکه چون نتوانسته بود نجاتش دهد.

و این برای خودش، زخمی بود که هنوز بسته نشده بود.

آیلین آرام روی صندلی نشست.

همه‌چیز درد داشت.

گذشته‌اش…
خانواده‌اش…
خاطراتش…

و حتی مردی که دوستش داشت.

چشم‌هایش را بست.

«دیگه نمی‌دونم به چی باید باور کنم.»

صدای جونکوک پایین بود.
«لازم نیست الان تصمیم بگیری.»

آیلین تلخ خندید.
«ولی باید بدونم تو کی هستی.»

جونکوک چند قدم نزدیک‌تر شد.

«من کسی‌ام که اون شب نتونست از خانوادت محافظت کنه.»

این جمله بیشتر از هر اعترافی درد داشت.

سکوت بینشان کش آمد.

اما ناگهان صدای لپ‌تاپ یکی از افراد جونکوک بلند شد.

«رئیس!»

هر دو برگشتند.

مرد جوان با اضطراب گفت:
«یه فایل رمزگذاری‌شده روی فلش جونگ‌هو پیدا کردیم.»

جونکوک فوراً جلو رفت.
«بازش کن.»

چند ثانیه بعد صفحه روشن شد.

ویدیو.

تصویر تار بود اما چهره جونگ‌هو مشخص بود.

خسته و زخمی به نظر می‌رسید.

او مستقیم به دوربین نگاه می‌کرد.

«اگه آیلین این ویدیو رو می‌بینه… یعنی من احتمالاً مردم.»

قلب آیلین فشرده شد.

جونگ‌هو ادامه داد:
«حقیقتی هست که باید بدونی.»

تصویر برای لحظه‌ای قطع شد.

بعد دوباره برگشت.

«اون شب، خانواده کیم توسط یه نفر از داخل فروخته شد.»

آیلین آرام به جونکوک نگاه کرد.

اما جونگ‌هو ادامه داد:

«ولی کسی که دستور قتل رو داد… می‌ره نبود.»

اتاق ساکت شد.

چشم‌های جونکوک باریک شد.

جونگ‌هو نفس عمیقی کشید.

و آخرین جمله را گفت:

«کسی که همه این سال‌ها پشت پرده بوده… هنوز زنده‌ست.»

ویدیو قطع شد.

همه ساکت ماندند.

آیلین آرام زمزمه کرد:
«پس… این هنوز تموم نشده.»

اما قبل از اینکه کسی چیزی بگوید…

صدای انفجار شدیدی کل ساختمان را لرزاند.

چراغ‌ها خاموش شدند.

و صدای مردی از پایین فریاد زد:

«رئیس! اونا داخلن!»

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۰)

امن ترین خطر 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟖«آتش دوباره»صدای انفجار تمام ساختمان را ...

امن ترین خطر𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟔𝐉𝐞𝐨𝐧 𝐑𝐨𝐬𝐡𝐚«کسی که بازی را شروع کرد»نور ...

امن ترین خطر 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟓𝐉𝐞𝐨𝐧 𝐫𝐨𝐬𝐡𝐚پارت ۱۷«شبی که هیچ‌کدام نخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط