{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درحالی که داشتی نفس کم می‌آوردی، ناله ای کردی و با هول دا

درحالی که داشتی نفس کم می‌آوردی، ناله ای کردی و با هول دادن مرد به عقب، بلخره موفق شدی بوسه رو بشکنی و نفسی تازه کنی.
دست مرد که دور گردنت بود، با حرکتی آروم پایین افتاد و دور کمرت جا خوش کرد.
«منو می‌بخشی، ملکه‌ی من؟»
صدای جیمین که جوهره ای از پشیمونی توش شنیده میشد، تورو به دنیای واقعی برگردوند.
«ندیدم معذرت خواهی کنی.»
نگاه خیره‌ی مرد حتی لحظه‌ای نلرزید.
«اوه، همسر عزیزم معذرت‌خواهی میخواد؟»
درحالی که با دستاش، کمرت رو محکم در اغوش گرفته بود، زمزمه کرد:
«ولی زبونم برای گفتن معذرت میخوام خلق نشده، نوا.»
مکثی کرد، به لبای پف‌کرده‌ی حاصل از بوسه‌ی قبلی‌تون نگاهی انداخت و بعد، با یه پوزخند دوباره چشماتو شکار کرد.
«این زبون فقط مختص رقصیدن بین رونای خوشگلته.»

🌚🛐
دیدگاه ها (۳)

.«اوه، همسر عزیزم بهش برخورد؟»درحالی که جفت دستاش، داخل جیب ...

تو و همسرت، جیمین، هفته‌ی گذشته بحث شدیدی باهم داشتید که بعد...

p⁵با شدت نوری که توی صورتت میخورد چشماتو باز کردی و با دستای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط