گیرم که بی‌دلیل دلت را شکسته ‌ام

گیرم که بی‌دلیل دلت را شکسته ‌ام
اما به غیر تو به کسی دل نبسته‌ام

زنجیر عقل راہ مرا بر تو بسته بود
این بند را به شوقِ تو از پا گسسته‌ام

در غربتی ڪہ عشق برایم رقم زده‌ست
یک عمر با خیال تو تنها نشسته‌ام

دریا ندیده‌ام که به این تنگ قانعم
از زندگی گذشته و از خویش خسته‌ام

چون سرو دل بریده‌ام از چارفصل باغ
دلخوش به آسمانم و از خاک رسته‌ام
دیدگاه ها (۰)

.بنویس ، عاشق بی دل ! بنویس !عشقُ با خطِ شکسته بنویس !تو رَج...

یک مشت توبه دارم، اما همه شکسته زنجیر دین من را، زیباییت گسس...

هرچند رفته ای و دل از ما گسسته ایپیوسته پیش چشم خیالم نشسته ...

تورا ندیده ام ولی ، عاشق دیدنت شدممرا شکسته ای ولی ، گدای بو...

تا با علـی و آل علـی عهد بسته ایم از ماو من ...

ای سرو بلند قامت دوستوه وه که شمایلت چه نیکوست در پای لطافت ...

بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین رالب فرهاد نبوسید لب شیرین راصدهز...

عقـل و هـوش و عشق چـون با هـم شونـدزخـم هــای کـهــنــه را  ...

ای زلف تو چون مار و رخ تو چون گنجبی مار تو بیمارم و بی گنج ت...

امین کونانی شاعر کوهدشتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط