{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای غزلهای نگاهت همه قربانی عشق

ای غزلهای نگاهت همه قربانی عشق
دعوتم کن تو شبی باز به مهمانی عشق

با من از سبزی احساس خودت حرف بزن
در قدمهای بلند شب یلدائی عشق

من که از خاصیت درد خبردار شدم
می نشینم همه شبها به غزلخوانی عشق

باید از حادثه تا عشق قدم بگذاریم
تا بدانیم دلیل غم پنهانی عشق

تا میان من و تو فاصله ها حیرانند
مختصر می کنم این قصه ی حیرانی عشق
دیدگاه ها (۵)

ﻧـﯿـﺎﻣـﺪﻩ ﺑـﻮﺩی ﮐـﻪ ﺑـﻤــﺎﻧـی .....!!! ﭼـﻨـﺪ ﺭﻭﺯی ﮔــﺬﺭﺕ ﺍﻓـ...

نشانم داد چشمانت خدایی را که در دین استو دانستم که او هم بی ...

از آن شب بارانیتا همین حالادقیقا یک عمر و سه دقیقه می گذرد…م...

در میان خاطراتم با تو خلوت می کنمبی قرار و بی صدا از عشق صحب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط