{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ ‌ ‌ ‌ ترجمه این صفحه از کتاب؛

‌ ‌ ‌ ‌ ترجمه این صفحه از کتاب؛
> وقتی بچه بودم، هر وقت به استان گانگوون می‌رفتیم؛ جایی که خانه مادربزرگم آنجا بود، همراه مادربزرگ و خاله‌هایم به کوه و دشت می‌رفتم تا سبزی‌های وحشی بهاری جمع کنیم.
از نظر من همه‌شان فقط علف‌های سبز یک‌شکل بودند، اما بزرگ‌ترها با شگفتی می‌گفتند: این سبزیِ جونهوئه، اون یکی هم نانگیه و مثل اینکه دنبال گنج باشند، سبدهایشان را پر می‌کردند.
وقتی با بغل‌هایی پر از سبزی‌های خاکی به خانه برمی‌گشتیم، حیاط همیشه از عطر دل‌انگیز سبزی‌های تازه پر می‌شد.
برای من، بهار فصلی بود که با آن گنج‌هایی شروع می‌شد که بزرگ‌ترها از دل طبیعت پیدا می‌کردند. دلم می‌خواست این خاطراتِ بهاریِ ارزشمند و گنج‌گونه را با شما هم قسمت کنم.
* این متن مقدمه‌ای از منو یا بروشور یک رستوران کره‌ای هست که توسط رُزی بِی دستیار مدیر کل نوشته شده.

لایک کامنت و بازنشر فراموش نکنید 🍄

#BTS
#بی_تی_اس
دیدگاه ها (۱)

الان که داره پیانو یاد می گیره بیشتر عاشقش میشم🥲🎠آپدیت اینست...

‌ ‌ کتی که جیمین پوشیده بود مربوط به یک اثر تاریخی از کالکشن...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ू🍰 ‌⦙ ‌ آپدیت اینستاگرام تهیونگ 🐻 : مثل یه...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ू🍰 ‌⦙ ‌ آپدیت اینستاگرام تهیونگ 🐻 : دارم خ...

فصل اول بخش اول کاردنا

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط