{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از فکر من بگذر خیالت تخت باشد

از فکــــر من بگـــذر خیـالت تخت باشد...
"من" می تواند بی تو هم خوشبخت باشد...

این من کــــه با هر ضربه ای از پا در آمد...
تصمیم دارد بعد از این سر سخت باشد...

تصمیم دارد با خودش با کم بسازد...
تصمیم دارد هم بسوزد هم بسازد...

هرچند دشوار است باید پابگیرم...
تا انتقامم را از این دنیـــا بگیرم...

من خسته ام دیوانه ام آزار کافی ست...
راهی ندارم پیش رو دیوار کافی ست...

جـــز دردها سهمم نبود از با تو بودن...
لطفا برو دست از سرم بردار کافی ست...

لج می کند جسمت بگوید زنده هستی...
وقتــی برایم مرده ای انکار کافــی ست...

با ساز دنیـــا گرچـــه مجبـــورم برقصم...
حرفی ندارم چون برایم دار کافی ست...

من خسته ام دیوانـه م دلگیـــرم از تو...
خود را همین امروز پس میگیرم از تو...

از فکـــر من بگــذر خیالت تخت باشد...
"من" می تواند بی تو هم خوشبخت باشد...
دیدگاه ها (۱)

با پاىِ دل قدم زدن آن هم کنارِ تو باشد که خستگی بشود شرمسارِ...

ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﻡ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻤﺖ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻤﻮﻧﺪﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﭼﻦ ﻧﻔﺮ ...

خارخنديد و به گل گفت:"سلام"و جوابي نشنيد...خار رنجيد ولي هيچ...

در نگاهم یک غروب سرد بودسرنوشتم جاده های درد بوداز میان برگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط