{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی یک کوچه ای چهار خیاط بودندهمیشه با هم بحث میکردند

‎‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎

توی یک کوچه ای چهار خیاط بودند…همیشه با هم بحث میکردند..
یک روز، اولین خیاط یک تابلو بالای مغازه اش نصب کرد.
روی تابلو نوشته بود “بهترین خیاط شهر”.

دومین خیاط روی تابلوی بالای سردر مغازش نوشت “بهترین خیاط کشور”.

سومین خیاط نوشت “بهترین خیاط دنیا“

چهارمین خیاط وقتی با این واقعه مواجه شد روی یک برگه کوچک با یک خط معمولی نوشت:
“بهترین خیاط این کوچه”

✍🏻قرار نیست دنیایمان را بزرگ کنیم که در آن گم شویم در همان دنیایی که هستیم میشود آدم بزرگى باشیم.
#ستایش_قلب_سربی
#خاص
#دلنوشته
دیدگاه ها (۰)

به والله و به بالله و به تاللهقسم بر آیهٔ نصر من اللهکه دست ...

زین پس آن چشم ندارم.... ڪه مرا خواب...

رابطه ها مثه بسته های ایرانسل شده یه روزه یه هفته یه ماهه تا...

‌‏دنیا پُر از آدم هایی ستکه همدیگر را گم کرده اند ...#ستایش_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط