{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدایم کن چو لب وا می کنی عشق است

صدایم کن، چو لب وا می کنی عشق است

خودت را در دلم جا می کنی عشق است


تو با شرم قشنگ عمق چشمانت

مرا وقتی تماشا می کنی عشق است


سکوتی خفته در حجم نفس هایت

محبت را که حاشا می کنی عشق است



چه شد آن وقت دیدارت نمی دانم

همین امروز و فردا می کنی عشق است


تو کز پشت حصار پنجره هر روز

فضای شیشه را ها می کنی عشق است


میان کوچه می پاشی نجابت را

دلم را اینچنین تا می کنی عشق است
دیدگاه ها (۱)

گرچه پیر است این تنم ، دل نوجوانی میکنددر خیال خام خود هی نغ...

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی ستاین آتش از هر سر که برخیزد...

یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی؟!یک گذر بر قلب او ، ی...

گر جای مروت نیست با دنیا مدارا کنبه جای دلخوری از تنگ بیرون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط