{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه ها من چون خیلی به جای شما داشتن سکته میکردم که قسمت ب

بچه ها من چون خیلی به جای شما داشتن سکته میکردم که قسمت بعد چی میشه،گذاشتم که حالتون بد نشه😂😂😂
‌.‌‌‌‌.............‌‌‌‌‌‌‌.............................................
پنج سال گذشت و ا/ت ۱۳ سالش شد و خیلی پیشرفت کرد و بلخره رفت امتحان بده برای گرفتن سر بند که تبدیل به یه نینجا میشن
رو بگیره و اون روز خیلی تلاش کرد و اونقدر که نتونست درست بخوابه و کلا ۵ ساعت خوابید.
استاد کوناهامرو گفت : ا/ت بیا
و ا/ت با اضطراب و ترس رفت و یه نفس عمیق کشید و کپی خودشو درست کرد و عالی بود
و کوناهامرو گفت:آفرین عالی بود حالا بعدی
《ویو ا/ت》
وقتی همه تموم شدن وقت تقسیم بندی گروه بود و من خیلی استرس داشتم
و وقتی رسید به گروه هفت اسم منو و ساسکه و نارتو رو گفت و منم هم خوشحال شدم هم نارحت چون من از ساسکه بدم میمود و هم خوشحال بودم چون نارتو بود تو گروه
و استاد کوناهمارو گفت:خوب تموم شد میتونید برید خونتون
و گروه هفتم صبح ساعت ۶ باید بیاد مدرسه
و نباید صبحونه بخورن
و منم با تعجب نگاه کردم و اردم گفتم:چی؟وات؟🫤
و نارتو اروم و کیوت گفت:ا/ت چان بنظرت استادمون کیه؟
منم با ذوق گفتم:نمی دونم نارتو
و رفتیم خونه مون
و از همه خداحافظی کردیم
《ویو کاکاشی هاتاکه استاد گروه هفت》
من به درخت تکیه دادم و کتاب ایچا ایچا رو میخوندم که همه صبح با خستگی اومدن ا/ت
و ساسکه و نارتو
و همشون زیر چشمشون سیاه بود
و بلند شدم و بلند گفتم :سلام بچه ها .امیدوارم حالتون خوب باشه..من کاکاشی هاتاکه استادتون هستم.
و ا/ت خواب آلود زیر لب گفت:باشه بابا
و نارتو هم حالت غر گفت:ای بابااااا چرا ۵ صبححح آخه
و ساسکه هم گفت:پنج صبح منطقی نیست(با حالت بی حس)
و کاکاشی محکم گفت:شنیدم چی گفتید.هرکی از قوانین پیروی نکنکه ردش میکنم.و کاری میکنم هیچکی قبولش نکنه.حالا اگه دوست دارین نینجا بمونین غر نزنین و پر انرژی بشینین یه جا
و همه با حالت :ودف ؟چیشده؟ نگاهم کردن
و ادامه دادم:حالا بشنین تا کار دیگه ای نکردم
و همه با ترس نشستن و عذر خواهی کردن
و اروم گفتم:خب حالا خودتونو معرفی کنید

و اروم دستمو به سمت ا/ت گرفتم و گفتم :خودتو معرفی کن
و با انرژی گفت:سلام من ا/ت هستم ۱۳ سالمه و من میخوام در آینده یه شینوبی خوب بشم.و عاشق رنگ آبیم
و گفتم :خب کافیه
و دستمو به سمت ساسکه دراز کردم و گفت
من ساسکه هستم و ۱۳ سالمه
و بعد دستمو به سمت نارتو دراز کردم و گفتم
حالا تو
و نارتو با ذوق گفت: من اسمم نارتو هست و ۱۲ سالمه و میخوام در آینده یه هوکاگه بشم
و گفتم : کافیه حالا
و یه نگاهی به ا/ت انداختم و یه لبخند زدم و گفتم:بچ ها من چندتا کونای میدم
و دستمو به سمت چندتا چوب که روشون نشانه بود نشون دادم
و گفتم: به اوتا بزتید تا برگردم‌
و همه بدون بی چون چرا رفت و ا/ت هم کا میخواست بره آروم و بی سر صدا دستشو گرفتم و خیلی سریع دستمو روی دهنش گذاشتم و کنرشو گرفتم و زود غیب شدم و یه بدل جاش گذاشتم
و وقتی اومدم
ا/ت یهو از دستم خودشو بزور کشید و با ترس و تعجب گفت:سنسی داری چیکار میکنی؟
و بعد گفتم:میخوای قبول شی؟
..................
ادامه دارد
دیدگاه ها (۷)

سلام دوستان من از ویسگون میرممامان بابام سخت گیرنتروندا نگین...

بانو رو فالو کنید.خیلی باحال هست@sugaaaaaaa

بچه ها اینجوری که من میبینم.اگر حمایت ها زیاد نشه و شرط هارو...

پارت:1اسم:شاگرد بی نام--------------------------------------...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟩فلش بک صبح :لونا : اوفف خدای من، ا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط