رمان دختر عجیب پارت ۱
سلام سلام ، خوبید ؟
برای خوندن مقدمه رو بخونید ،
ماری با خنده ی بزرگی روبروی مدرسه ،ایستاده بود
برخی از دانش آموزان بی توجه به او به راهشان ادامه می دادند، و برخی، با دیدن او پشت سرش پچ فچ
می کردند به گفته معلم اش ماری دختره باهوشیه ولی هیچ علاقه ای به درس خوندن از خودش ،بروز نمیده اکثر مواقع سر کلاس خوابه ولی داخل امتحانات بهترین نمره رو کسب میکنه !
خوب شاید از نظر ماری درس خوندم بی دلیل ترین کاریه که میتونه انجام بده ولی نمیتونه بی سواد هم بمونه از بین دانش آموزانی که رد می شدند دختری با موهای یاسی و چشم های نارنجی نمایان شد آن دختر دقیقا همان کسی بود که ماری دنبالش بود ماری دستهایش را بالا برد و با صدای بلند و خوشحالی فریاد زد هوی میتسوری!
توجه همه دانش آموزان به ماری جلب شد میتسوری اندکی خجالت کشید ولی این بار اولی نبود که اتفاق
می افتادولی عصبانی بود نه به خاطر جلب توجه ای که کرده بلکه به خاطر چیزهای دیگری بود که عصبانی بود با خشم و چشمهای ریز شده به ماری نزدیک شد و اونو از یقه میگیره لحنه تند میتسوری عادی بودبا خشم لحن تندی از ماری پرسید: چرا امروز مدرسه نیومدی ؟
ماری وحشت زده به میتسوری جواب داد؛ چون خواب موندم!
میتسوری خشمش بیشتر شد، ولی چشمهایش را بست و لبخندی کمال آمیز زد، بعد از مدتی از ماری پرسید پس چرا شلوار پوشیدی؟
ماری پوزخندی زد و گفت ؛خب شاید بخاطر اینه که پدرم طراح لباس نیست یا مامانم مدیر برنامه ی یه سلبریتی نیست و عمویی ندارم ! ، یا شاید اینطوری میتونم راحت تر حرکت کنم میتسوری عصبانی شد و گفت مگه تو گنگستری که اینطوری لباس می پوشی ؟
ماری نگاهش را بالا انداخت و گفت شاید هستم و شاید نیستم میتسوری عصبانی شد و با انگشتش به پیشونی ماری زد، آخ ماری به هوا رفت و همه به آنها نگاه کردند، میتسوری دست ماری را گرفت و کشان کشان آن را برد
ماری پرسید کجا میریم ؟
میتسوری پوکر فیس گفت : میریم خانه ی ما !
ماری با ترس و وحشت گفت ن نه نمی خوام معذرت میخوام !
میتسوری با بی توجهی گفت نترس داییم امروز میاد خونمون و همیشه وسیله های جدیدی میاره !
ماری با حالت اوکیی گفت واو پس بریم
.........................
نمی دونم متوجه شدید یا نه ولی اینجا اشاره داشت به پدر و مادر
میتسوری و من میتسویا و یوزوها رو شیپ کردم ، راستی اینجا
همه زندن از شینجیرو گرفته تا ایزانا
لطفا دنبالم کنید گم نشه بای بای
برای خوندن مقدمه رو بخونید ،
ماری با خنده ی بزرگی روبروی مدرسه ،ایستاده بود
برخی از دانش آموزان بی توجه به او به راهشان ادامه می دادند، و برخی، با دیدن او پشت سرش پچ فچ
می کردند به گفته معلم اش ماری دختره باهوشیه ولی هیچ علاقه ای به درس خوندن از خودش ،بروز نمیده اکثر مواقع سر کلاس خوابه ولی داخل امتحانات بهترین نمره رو کسب میکنه !
خوب شاید از نظر ماری درس خوندم بی دلیل ترین کاریه که میتونه انجام بده ولی نمیتونه بی سواد هم بمونه از بین دانش آموزانی که رد می شدند دختری با موهای یاسی و چشم های نارنجی نمایان شد آن دختر دقیقا همان کسی بود که ماری دنبالش بود ماری دستهایش را بالا برد و با صدای بلند و خوشحالی فریاد زد هوی میتسوری!
توجه همه دانش آموزان به ماری جلب شد میتسوری اندکی خجالت کشید ولی این بار اولی نبود که اتفاق
می افتادولی عصبانی بود نه به خاطر جلب توجه ای که کرده بلکه به خاطر چیزهای دیگری بود که عصبانی بود با خشم و چشمهای ریز شده به ماری نزدیک شد و اونو از یقه میگیره لحنه تند میتسوری عادی بودبا خشم لحن تندی از ماری پرسید: چرا امروز مدرسه نیومدی ؟
ماری وحشت زده به میتسوری جواب داد؛ چون خواب موندم!
میتسوری خشمش بیشتر شد، ولی چشمهایش را بست و لبخندی کمال آمیز زد، بعد از مدتی از ماری پرسید پس چرا شلوار پوشیدی؟
ماری پوزخندی زد و گفت ؛خب شاید بخاطر اینه که پدرم طراح لباس نیست یا مامانم مدیر برنامه ی یه سلبریتی نیست و عمویی ندارم ! ، یا شاید اینطوری میتونم راحت تر حرکت کنم میتسوری عصبانی شد و گفت مگه تو گنگستری که اینطوری لباس می پوشی ؟
ماری نگاهش را بالا انداخت و گفت شاید هستم و شاید نیستم میتسوری عصبانی شد و با انگشتش به پیشونی ماری زد، آخ ماری به هوا رفت و همه به آنها نگاه کردند، میتسوری دست ماری را گرفت و کشان کشان آن را برد
ماری پرسید کجا میریم ؟
میتسوری پوکر فیس گفت : میریم خانه ی ما !
ماری با ترس و وحشت گفت ن نه نمی خوام معذرت میخوام !
میتسوری با بی توجهی گفت نترس داییم امروز میاد خونمون و همیشه وسیله های جدیدی میاره !
ماری با حالت اوکیی گفت واو پس بریم
.........................
نمی دونم متوجه شدید یا نه ولی اینجا اشاره داشت به پدر و مادر
میتسوری و من میتسویا و یوزوها رو شیپ کردم ، راستی اینجا
همه زندن از شینجیرو گرفته تا ایزانا
لطفا دنبالم کنید گم نشه بای بای
- ۳.۹k
- ۲۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط