{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتیمایکی

تک پارتی.مایکی


مایکی چند وقت بود اخلاقش کلا عوض شده بود،چه موقع یه س.کس چه موقعه یه چیزای دیگه.بی حال شده بود،و ات از این موضوع خوشش نمیومد،یه شب مایکی خیلی دیر اومد خونه و وقتی اومد ات لیوان آبی که دستش بود افتاد زمین و خورد شد،مایکی مست برگشته بود خونه و رو گردنش جای رژ یه زن بود، ات چشماش پر اشک شد و دوید سمت اتاق،وسایلشو جمع کرد و بدون هیچ حرف اضافه ای میخواست بره که یهو احساس کرد یکی از دستش گرفته و ولش نمیکنه
مایکی:این وقته شب کدوم گوری میری؟*بالحن عصبی و صدای بلند*
ات:مثل اینکه.. هق... تو خودت.. هق...یه نفرو داری.. و دیگه نیازی به من نداری... هق... حالا هم.. ولم کن برم.. هق..برو با عشق جدیدت خوش باش
وقتی ات اینو گفت اصبانیت مایکی ده برابر شد و چون مست بود ات رو بین خودش و دیوار قفل کرد
مایکی:خیلخب گرل،مثل اینکه ینفر حسودی کرده و باید تنبیه بشه
ات:*مثل سگ گُرخیدن
و مایکی شروع کرد به مکیدن گردن ات و درادثوردن لباس هاشون و بعد لباش رو لبای ات قفل شد ات همکاری نمیکرد و این عصاب مایکی رو خورد کرد و گفت مثل اینکه باید کارو جدی کنم بدون اینکه اول با دستش سو.راخ ات رو بزرگ کنه سریع دی.کشو وارد ات کرد و ات رو رو زمین انداخت و تل.مبه میزد و ات همراه گریه ناله های بلندی میکشید(بچم🥺)بعداز نیم ساعت مایکی از ات جدا شد و گفت اینجا آدرم اذیت میشه پس ات رو برد تو تخت و بازم دی.کشو وارد ات کرد ولی اینبار با سینه های ات هم بازی میکرد،که یهو ات رو بلند کرد و پاهاشو دور کمر خودش حلقه کرد و ات رو گرفت و دوباره تل.مبه زد و یکی از سی.نه های ات هم تو دهنش بود.ناله های ات خونه رو برداشته بود و همینجوری گریه میکرد،ولی مایکی به چپشم نبود و محکم تر تلمبه میزد
ات:مایک...کی.. اروم.. اححححح.....اروم تر....اححححح
ولی مایکی سرعتشو بیشتر کرد
مایکی:چرا بهم نگفتی؟!!!!
ات:چیرو.... اححححححح... من.. اححح.. همچیزو... احححححح اممم... بهت می... اححححح....میگم
مایکی یهو وایساد و ادامه داد
مایکی:چرا بهم نگفتی بیماری ای داری که هیچ درمانی نداره؟
و بعد بازم تلمبه زود ولی اینبار اروم،خیلی خیلی اروم
و ات تو فکر فرو رفت
ات:متسفم.... اح... ولی،تو به من... اححح*داره سرعتشو بیشتر میکنه*خیان_احححححححححح.. کردی. حااااااا اححححح امم بسه احح ام لطفا تمومش کن اححح حااات تموم_
یهو لبای مایکی رفت رو لبای ات و انقدر محکم ات رو بوسید که لبش کبود شد


*فلش بک به قبل از اومدن مایکی*
مایکی:از وقتی فهمیدم ات بیماری داره خواب به چشمام نمیاد،ما زن و شوهریم چرا بهم نگفت؟!ول کن فعلا یکم برم بار حالو هوام عوض شه
ویو ی بار:
مایکی مست مست شده بود که یهو یه دختر اومد نشست رو پای مایکی گردنشو بوسید و گفت
دختر: نظرت چیه یکم خوش بگزرونیم خوشتیپ؟
مایکی یه نگاه به دختر کرد که یهو یاد حرف ات افتاد
ذهن مایکی:ات اون روز بهم گفت:هیچوقت ولت نمیکنم و تا همیشه باهاتم پس تو هم لطفا تا ابد با من باش،من متعلق به توهم تو هم متعلق به من باش.
مایکی یهو دخترو حول داد اونور و سری برگشت خونه پیش ات
*پایان فلش بک*
ات و مایکی اون شب خوابیدن......





پایان.قصه ی ما به سر رسید.اما به دراکن نرسید):



*اسلاید دوم*هویی اضگل نتونستم زیاد ترسناک بنویسم اصلا ترسناک نشد میدونم،ولی میدونستم توی انگل مایکی دوس داری از مایکی نوشتم،و گفتی طولانی باشه،بفرما
دیدگاه ها (۸)

اینارو تو پینترست پیدا کردم،بعداز سالها دوباره برام آورد

مرسی گلبم✨🥺

منتظر باشید

مرسی بچه من

سلام🍓(چرا من؟) پارت ۶🗿👌ات: ته باید باهات صحبت کنمتهیونگ: چیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط