امشب دیگر عاشقانه نمینویسم
امشب دیگر عاشقانه نمینویسم...
از عشق جوابی جز سکوت و دوری،تنهایی وتاریکی نگرفته ام....
امشب از خیال باتو بودن نمیگویم،نمیگویم تمام هستی ام شده ای،به بقیه چه که من تمام جوانیم را در حسرت شنیدن 'ارف' از زبان تو گذراندم....
به قول قدیمی ها،غم اگر شریک داشته باشد حضمش اسان تر است...
اما من قبول ندارم...
من اینهمه غم خود فریاد زدم،اینهمه دوست کنارم بود،اما غم نبودنت دوچندان شد.. انقدر دوستت دارم که باز هم به دوش میکشم غم نبودنت را تا بیایی,بیا که تنها مسکن این درد حضورت است با دل،نه فقط حضور جسمت....
از عشق جوابی جز سکوت و دوری،تنهایی وتاریکی نگرفته ام....
امشب از خیال باتو بودن نمیگویم،نمیگویم تمام هستی ام شده ای،به بقیه چه که من تمام جوانیم را در حسرت شنیدن 'ارف' از زبان تو گذراندم....
به قول قدیمی ها،غم اگر شریک داشته باشد حضمش اسان تر است...
اما من قبول ندارم...
من اینهمه غم خود فریاد زدم،اینهمه دوست کنارم بود،اما غم نبودنت دوچندان شد.. انقدر دوستت دارم که باز هم به دوش میکشم غم نبودنت را تا بیایی,بیا که تنها مسکن این درد حضورت است با دل،نه فقط حضور جسمت....
- ۴۴۲
- ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط