{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بلبلی بی‌دل نوایی می‌زند

بلبلی بی‌دل نوایی می‌زند
بادپیمایی هوایی می‌زند

کس نمی‌بینم ز بیرون سرای
و اندرونم مرحبایی می‌زند

آتشی دارم که می‌سوزد وجود
چون بر او باد صبایی می‌زند

گر چه دریا را نمی‌بیند کنار
غرقه حالی دست و پایی می‌زند

فتنه‌ای بر بام باشد تا یکی
سر به دیوار سرایی می‌زند

آشنایان را جراحت مرهمست
زان که شمشیر آشنایی می‌زند

حیف باشد دست او در خون من
پادشاهی با گدایی می‌زند

بنده‌ام گر بی گناهی می‌کشد
راضیم گر بی خطایی می‌زند

شکر نعمت می‌کنم گر خلعتی
می‌فرستد یا قفایی می‌زند

ناپسندیدست پیش اهل رای
هر که بعد از عشق رایی می‌زند

محتسب گو چنگ میخواران بسوز
مطرب ما خوش به تایی می‌زند

دود از آتش می‌رود خون از قتیل
سعدی این دم هم ز جایی می‌زند


سعدی
دیدگاه ها (۲)

پیش از اینها فکر می کردم که خدا خانه ای دارد کنار ابرهامثل ...

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شماآب روی خوبی از چاه زنخدان شم...

عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم.همان یک لحظه اول ،که او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط