{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این بازی ای که شروعش کردی تهش مرگه ها نمیخوای بی خیال ش

+این بازی ای که شروعش کردی تهش مرگه ها! نمیخوای بی خیال شی!؟
_تَهِ همه چی مرگه! هممون تهش میمیریم دیگه، من ترجیح میدم وسط بازی باشم و بمیرم تا اینکه از دور واستم و بازی رو تماشا کنم و بمیرم.
+تو از بچگی مُرده ی مُردن بودی.حال میکردی روکل زندگیت قمار کنی،اما کاش قمار میکردی...
تو قمار پنجاه درصد امکان این هست که ببری، اما توی قمار هایی که تو توی زندگیت میکنی صددرصد مطمئنی که میبازی؛ ولی باز ادامش میدی. تو حتی از باختن هم لذت میبری... خودآزاری!
_بعضی وقتها واسه بُردن باید ببازی!
اصلا از یه جایی به بعد بُرد و باخت فرقی نداره، بازی میکنیم که نگیم همینجوری کل زندگیمونو باخت دادیم... اما بالاخره توی هر باختی یه بُردی هم هست!
بستگی داره چجوری نگاهش کنی...
+کلا ازمتفاوت بودن لذت میبری.
_میدونی من هربار میخواستم رُمانی رو شروع به خوندن کنم، اول همه میرفتم دوصفحه ی آخرشو میخوندم.
میدونی چرا؟!میخواستم تَهِ داستانو بدونم...میخاستم بدونم تَهِ این زندگی ای که دارم میخونمش چی میخاد بشه،اما دونستن آخر داستان مثل یه باری روی دوشِته، مخصوصا اگه بدونی هرگز نمیتونی تغییری توش ایجادکنی، با اینحال من با لذت تموم اون کتاب رو ازاول شروع میکردم به خوندن و وقتی به دوصفحه ی آخرش میرسیدم، کتابو میبستم میذاشتم کنار....
واسه هیچ داستانی فقط یه پایان نمیتونه وجود داشته باشه!
همیشه فرصت برای تغییر دادن پایان داستان هست؛ هیچوقت نمیتونی برگردی و داستانو از اول بنویسی، اما میتونی تا به پایان رسیدن داستان، خیلی چیزا رو عوض کنی!
من تَهِ این بازی رو از روز اول خودم خوندم، حتی شاید خودم نوشتمش!اما...من بازی رو شروع کردم، تا تهشم میرم. حتی اگه بدونم تَهِ این بازی حکم مرگ خودم درمیاد.
من به بازیگرای این داستان، به پایانی که میخوان بسازن امیددارم.
همیشه میشه پایان داستان رو جور دیگه ای نوشت...
دیدگاه ها (۱)

[ بهش گفتم : عآشقُ برعکس کن ..گفت : قشاع !؟گفتم : آره ، معنی...

نشسته بودیم رو تختِ سفره خونه باهم حرف میزدیم ، از همین خلوت...

نشستم کنارش.کز کرده بود گوشه ی پله ها و زانوهاشو بغل گرفته ب...

"بازگشت بی نام "

فریب خونین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط