my childhood friend:part6?

my childhood friend:part6?

ویو یونگی:

یهو بابام با اون ج*ده اومد تو و ادا آدمای دلسوز رو درآورد.

(ب.یونگی: بابای یونگی/م.جیمین:مامان جیمین)

م.جیمین: پسرم!خدا مرگم بده! چی شده! یونگی پسرم رو سپردم بهت که باهاش این کارو کنی؟!

یونگی: اگه خودت مراقبش بودی بجای اینکه ج*ده بازی در بیاری الان جیمین اینجا نبود!

بابام اومد جلو و سیلی محکمی بهم زد.

ب.یونگی: پسره نمک نشناس این چه طرز حرف زدن با مادر جدیدته!!!؟(عربده)

با عصبانیت گونم رو گرفتم و تو چشماش زول زدم.

یونگی:مادر!؟ کی آخه به یه ج*ده میگه مادر؟ کدوم مادری باعث مرگ مادر واقعی بچه ناتنی‌اش میشه؟کی!!!؟

جیمین با چشمای تیله ایش بهم نگاه میکرد.

جیمین: یونگی آروم باش (مظلوم)(بچم همیشه مظلومه😂)

یونگی: چطور آروم باشم جیمین وقتی ننت میاد اینطوری میگه بجای اینکه ازم بخاطر که سریع به بیمارستان رسوندمت تشکر کنه.

ج*ده خانم اومد جلو و حرف زد.

م.جیمین:تشکر؟ بخاطر اینکه باعث شدی الان بچم اینجا باشه یا بخاطر اینکه باهام اینطوری حرف زدی؟

خواستم بهش سیلی بزنم که یهو......




.........⁦^⁠_⁠^⁩.........

به به ببینید کی بلاخره گشادی رو کنار گذاشته. به افتخارم👏🏻
هی منتظر بودم تعدادمون زیاد بشه دیدم نه کسی به ت*مش نیست گفتم پس بزار دیگه گشادی رو کنار پارت بزار
دیدگاه ها (۱۸)

P⁸صبح روز بعد...جیمین آروم چشم‌هاش رو باز کرد. هنوز سرش کمی ...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟥𝟦 یقه ی پدرش رو گرفت و توی صورتش مح...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

چند پارتی (درخواستی)

پارت : ۱۳ ویو me:ا.ت و جیمین از حموم اومدن بیرون و لباس پوشی...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ویو میکا_____نگاهم افت...

مافیای من

part 65تهیونگ« من خودمم هنوز که هنوزه تو شکم»جین« وایسا ببین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط