{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشتِ پلکت شعرهایِ ناب پنهان کرده ای

پشتِ پلکت شعرهایِ ناب پنهان کرده ای
جنگلِ آرامشی در قاب پنهان کرده ای

دکمه یِ پیراهنت را باز کردی نور ریخت
در گریبانت مگر مهتاب پنهان کرده ای؟

اینهمه جا خُمره یِ انگورِ چشمت را چرا
زیرِ طاقِ کاشیِ محراب پنهان کرده ای؟

نُت به نُت سنتور را در مکتبِ مِشکاتیان
پشت پلکا پلکِ چون مِضراب پنهان کرده ای

روسری را پس بزن، یعنی چه از تاریخِ عشق
نسخه هایِ خطی و نایاب پنهان کرده ای؟

باخبر هستم اگر می گویی آهسته سلام
شوقِ خود را وقتِ دَقُ الباب پنهان کرده ای

بیخیالی ظاهرن میدانم اما مثلِ من
کنجِ سینه یک دلِ بی تاب پنهان کرده ای

خوش خرامی هایت آخر برملایش میکند
بره آهویی که از قصاب پنهان کرده ای

باغت آباد است اما ترس داری از حسود
سیب هایِ نوبر از ارباب پنهان کرده ای

آمدی دیشب به خوابم، گفتمت غم را چرا
پشتِ رخساری چنین شاداب پنهان کرده ای؟

بوسه بر شعرم زدی با بغض گفتی عاشقی
عمری از من گرچه عشقِ ناب پنهان کرده ای

💜
دیدگاه ها (۰)

پشتِ پلکت شعرهایِ ناب پنهان کرده ایجنگلِ آرامشی در قاب پنهان...

پشتِ پلکت شعرهای ناب پنهان کرده‌ایجنگلِ آرامشی در قاب پنهان ...

پشتِ پلکت شعرهای ناب پنهان کرده‌ایجنگلِ آرامشی در قاب پنهان ...

پشتِ پلکت شعرهای ناب پنهان کرده‌ایجنگلِ آرامشی در قاب پنهان ...

نُت به نُت سنتور را در مکتبِ مِشکاتیانپشت پلکا پلکِ چون مِضر...

خوش خرامی هایت آخر برملایش میکندبره آهویی که از قصاب پنهان ک...

شاه. پناهم بده

سریال : #هنوز_17_سالشه #بالا_پایین_استانبول خوشحال میشم به پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط