❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
(。♡part 168♡。)
براي اولین بار خیره به قیافه ام لبخندي ناخوداگاه
شيريني رو لبش اومد که خيلي سريع جمعش کرد و جدي
از کنارم بلند شد.
رفت لب پنجره و پشت به من دستاشو پشتش حلقه کرد
وبه بیرون چشم دوخت
دلم براي محبت ،هاش شیطنت هاش،خندیدن هاش،نوازش
هاي عاشقونه اش خيلي تنگ شده بود.
هق هقي از گلوم خارج شد.
سرش رو کمي کج کرد و نصفه و کوتاه نگام کرد.
تحمل نگاه خشکش رو نداشتم.
چشمام رو بستم و محکم به هم فشار دادم.
اونقدر چشمام رو بسته نگه داشتم و اتاق غرق سکوت بود
که خواب به چشمام اومد و خوابم برد.
با کابوس خيلي بدي از توماس از خواب پریدم.
کابوسم مثل همیشه بود. تجاوزي که توماس نزديك بود بهم بكنه بلند و یه دفعه اي زدم زیر گریه.
خيلي بلند..خيلي شوكه.. با ترس
جونگکوک : هیسسس.. فقط خواب ديدي..
سریع سرم رو سمتش چرخوندم
کنار تختم روي صندلي نشسته بود و نگام میکرد.
با شوك و ترس نگاش کردم که بلند شد و اومد روي تخت
نشست.
اشکم پر دردم جاري شد
زل زد تو چشمام.
ارامش میخواستم.
طي يه عمل خیلی سریع یقه پیرهنش رو گرفتم و قبل
اینکه بتونه خودشو عقب بکشه خودمو محکم توي بغلش
انداختم.
دستام رو روی کمرش قفل کردم و خودمو محکم بهش
چشبوندم و بلند زدم زیر گریه.
توي اغوش محکم و پردردم بی حرکت بود.
تا تونستم گریه کردم و اجازه دادم اشکاي پر از درد و
ترسیده ام پیرهنش رو خیس کنن.
اروم سر از اغوشش بیرون اوردم و نگاش کردم
چشماي قشنگش رو بسته بود.
پردرد نگاش کردم و با بغض گفتم : نگام کن
تکون نخورد.
داد زدم : نگام کن هنوز همون كريستينام..كريستيناي تو...
پوزخند زد و گفت: کریستینای من مرده..نمیبيني سياهش تنمه ؟
داغون و با شوك چشمام رو بستم.
بغضم خيلي شديدي به گلوم چنگ انداخته بود..داشتم خفه میشدم.
(。♡part 168♡。)
براي اولین بار خیره به قیافه ام لبخندي ناخوداگاه
شيريني رو لبش اومد که خيلي سريع جمعش کرد و جدي
از کنارم بلند شد.
رفت لب پنجره و پشت به من دستاشو پشتش حلقه کرد
وبه بیرون چشم دوخت
دلم براي محبت ،هاش شیطنت هاش،خندیدن هاش،نوازش
هاي عاشقونه اش خيلي تنگ شده بود.
هق هقي از گلوم خارج شد.
سرش رو کمي کج کرد و نصفه و کوتاه نگام کرد.
تحمل نگاه خشکش رو نداشتم.
چشمام رو بستم و محکم به هم فشار دادم.
اونقدر چشمام رو بسته نگه داشتم و اتاق غرق سکوت بود
که خواب به چشمام اومد و خوابم برد.
با کابوس خيلي بدي از توماس از خواب پریدم.
کابوسم مثل همیشه بود. تجاوزي که توماس نزديك بود بهم بكنه بلند و یه دفعه اي زدم زیر گریه.
خيلي بلند..خيلي شوكه.. با ترس
جونگکوک : هیسسس.. فقط خواب ديدي..
سریع سرم رو سمتش چرخوندم
کنار تختم روي صندلي نشسته بود و نگام میکرد.
با شوك و ترس نگاش کردم که بلند شد و اومد روي تخت
نشست.
اشکم پر دردم جاري شد
زل زد تو چشمام.
ارامش میخواستم.
طي يه عمل خیلی سریع یقه پیرهنش رو گرفتم و قبل
اینکه بتونه خودشو عقب بکشه خودمو محکم توي بغلش
انداختم.
دستام رو روی کمرش قفل کردم و خودمو محکم بهش
چشبوندم و بلند زدم زیر گریه.
توي اغوش محکم و پردردم بی حرکت بود.
تا تونستم گریه کردم و اجازه دادم اشکاي پر از درد و
ترسیده ام پیرهنش رو خیس کنن.
اروم سر از اغوشش بیرون اوردم و نگاش کردم
چشماي قشنگش رو بسته بود.
پردرد نگاش کردم و با بغض گفتم : نگام کن
تکون نخورد.
داد زدم : نگام کن هنوز همون كريستينام..كريستيناي تو...
پوزخند زد و گفت: کریستینای من مرده..نمیبيني سياهش تنمه ؟
داغون و با شوك چشمام رو بستم.
بغضم خيلي شديدي به گلوم چنگ انداخته بود..داشتم خفه میشدم.
- ۵۷۹
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط