{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل من هرزه نبود

دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت که بماند یک جا ...
به کجا؟
معلوم است، به در خانه تو!
دل من عادت داشت که بماند آن جا
پشت یک پرده توری، که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
دل من ساکن دیوار و دری که تو هر روز از آن می گذری
دل من ساکن دستان تو بود ...
دل من گوشه یک باغچه بود که تو هر روز به آن می نگری

راستی دل من را دیدی؟
آن را گم کردم ...؟!
دیدگاه ها (۲)

گاهی به خودت ، باورت و زندگی ات عشق بورزسن و سالت مشکل عشق ن...

هر رهگذری محرم اسرار نگردد صحرای نمک زار ، چمن زار نگرددهرجا...

.آدم‌ها غیرقابل پیش بینی‌اند!همانی که فکرش را نمیکردی روزی ب...

زن ها که عاشـق می شـوندموهایِ بلندشان راهر روز طورِ جدید تری...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

ناپلئون گمشده(فصل اول)

وان شات هیونلیکس:a world where we can loveنویسنده:@choi_so_a...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط