زن است دیگر

زن است دیگر...
چشمش که به شمعدانی ها بیفتد
شاعر میشود...
آبچکان را برمیدارد و شعری میسازد از
صدای قطره های آب...
میرود جلوی اینه،نگاهی به گودی زیر چشمش میکند و بیخیال میشود
خط چشمش را بر میدارد و نقاشی ای بر روی چشمانش میکشد
دوباره میشود همان دختر زیبای قبل...
اما چه فایده که غم هایش را در گلدان شمعدانی جا گذاشته و هرروز به آن آب میدهد و
هرروز غمش بزرگ تر میشود...
دیدگاه ها (۲)

کام آخـرِ سیــگارم سخـت بـه دلــم نشسـت ♥ ️آه لعنتـی ... به ...

عشق از همانجایی شروع شد که حالمان به هیچ چیز خوش نشد الا دوس...

دنیا پر از آدمای خوبه،ولی اگه نتونستی حتی یه نفر از اونا رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط