ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر

قلب بی‌حاصل ما را بزن اکسیر مراد

یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر

در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ است

ز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر

در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم

ساغر می ز کف تازه جوانی به من آر

منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشان

وگر ایشان نستانند روانی به من آر

ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن

یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر

دلم از دست بشد دوش چو حافظ می‌گفت

کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
«حافظ» #بخون
دیدگاه ها (۲)

کتاب «فتح خون» نویسنده : سید مرتضی آوینیواقعه‌ی کربلا حماسه‌...

من پذیرفتم شکست خویش را،پندهای عقل دوراندیش را،من پذیرفتم که...

کتاب «در بهشت شداد»: نویسنده: جلال رفیعکتاب حاضر، سفرنامه ای...

امشب از آسمان دیده‌ی توروی شعرم ستاره می‌بارددر زمستان دشت ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط