{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر

قلب بی‌حاصل ما را بزن اکسیر مراد

یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر

در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ است

ز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر

در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم

ساغر می ز کف تازه جوانی به من آر

منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشان

وگر ایشان نستانند روانی به من آر

ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن

یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر

دلم از دست بشد دوش چو حافظ می‌گفت

کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
«حافظ» #بخون
دیدگاه ها (۲)

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر ای صبا نکهتی از کوی فلانی...

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آرزار و بیمار غمم راحت جانی ...

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزیاز این باد ار مدد خواهی چراغ...

سحرم دولت بیدار به بالین آمدگفت برخیز که آن خسرو شیرین آمدقد...

دوش در حــلقه مــا قصــه گیســوی تـو بودتا دل شب سخن از سلسل...

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بودتا دل شب سخن از سلسله موی تو ...

سحرم دولت بیدار به بالین آمدگفت برخیز که آن خسرو شیرین آمدقد...

#نیست‌در‌شهر‌نگاری‌که‌دل‌ما‌ببرد#بختم‌ار‌یار‌شود‌رختم‌از‌این...

دوش در حــلقه مــا قصــه گیســوی تـو بودتا دل شب سخن از سلسل...

سحرم دولتِ بیدار به بالین آمد..!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط